شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۱ ق.ظ

زندگی و وصیت نامه شهید عباس بینا

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه


نام و نام خانوادگی : عباس بینا                    نام پدر : محمدرضا
  محل شهادت:شلمچه                 دانش آموز کلاس : دوم         دوره : راهنمایی           رشته : -              تاریخ تولد : 1/7/1347                   تاریخ شهادت : 4/10/1365
چکیده ای از زندگی نامه شهید
عباس درخانواده ای مذهبی متولد شد ، می گویند پنج ماهه و در قنداق بود که بدون هیچ دلیلی و تنها با شنیدن روضه ی شهدای کربلا و به ویژه حضرت عباس (ع) اشک از چشمانش جاری می شده است . دوران دبستان و راهنمایی را با نمرات خوب سپری کرد و با وجود سن کم تلاش زایدالوصفی برای اعزام به جبهه از خود نشان می داد. به محض رسیدن به سن قانونی عزم سفر کرد هر بار قبل از آمدن به مرخصی بین 3 تا 6 ماه در جبهه می ماند. دلاوری ها و رشادت هایش زبانزد دوستانش بود و به درستی به او لقب عباس علمدار داده بودند . در اوج ناراحتی ها با این شعر آرام می گرفت به روی سینه و پشت پستچی، نوشته یا زیارت یا شهادت ، درکارهای خانه کمک می کرد و بعضی روزها مسئولیت پدر را در مغازه برعهده می گرفت. عباس بزرگ شده ی مادری بود که با وضو شیر می داد. خود لباس رزم برتن او می پوشاند. برای شهادت فرزند اشتیاق عجیبی داشت و در نیایش های خود با خدا شکوه می کرد که چرا فرزندانش را از او خریداری نمی کند. با شنیدن خبر شهادت فرزند نیز به ادعاهای خود جامه عمل پوشاند و خاشعانه سجده شکر به جا آورد.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی شهید
عباس پای ثابت مجالس عزاداری ماه محرم بود و عاشق روضه ی حضرت عباس (ع) ازیک طرف عبادت و تقوا و از طرف دیگر شجاعت و پاکیزگیش برای همرزمان الگو بود. در پاسخ خانواده که از غیبت های شبانه اش گلایه داشتند می گفت شب ها در مسجد پینگ پنگ بازی می کنیم و ازنگهبانی های طولانی در سطح شهر سخنی به میان نمی آورد. در کودکی بانذر حضرت اباالفضل از بند بیماری سختی جسته بود و این دین را تا پای جان درذهن زنده نگه داشت ، قبل از عملیاتی که منجر به شهادتش شد به یکی از دوستان هدیه ای داده شهادتش را پیش بینی کرد . زندگی و مرگش به شهادت آنان که می شناختندش، پاک و عاشقانه بود.
فرازی از وصیت نامه شهید
امام را تنها نگذارید و گوش به فرمان پیامبر گونه اش باشید. برادران ! از جبهه ها خسته نشوید و دین خدا را با خون خویش یاری کنید که وعده ی خداوند حق است . این جا در جبهه  می شود خدا را دید. شب های عملیات، بچه ها همدیگر را درآغوش می گیرند و برای آخرین بار با هم عهد می بندند. پدر و مادر بزرگوارم! اگر نتوانستم زحمات شما را جبران کنم ببخشید و حلالم کنید. از خواهرانم می خواهم که حجابشان را در همه حال و همه جا رعایت کنند تا لرزه بر اندام دشمن باشد.

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی