يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۷ ق.ظ

نماز

 شهید محمد مسرور خاطرات

در سوریه برای تماس، تلفن گذاشته بودند تا بچه ها بتوانند با خانواده هاشون ارتباط داشته باشند.یه روزی حدود یک ساعتی در صف تلفن ایستاده بودیم تقریبا نوبت محمد بود که صدای اذان طنین انداز شد همان لحظه  محمد از صف تلفن بیرون آمد و آماده نماز اول وقت شد وبعد از اتمام نماز محمد باز در صف تلفن ایستاد

یکی از همرزمان شهید

خاطره و کلیپی از شهید حجت باقری

شهید مدافع حرم حجت باقری عضو یگان تکاور تیپ دوم امام سجاد (علیه السلام) کازرون بود که در بهمن سال 1394 در دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها)، در عملیات آزاد سازی شهر های نبل و الزهرا (سلام الله علیها) در حومه شهر حلب بر اثر اصابت ترکش به صورت و گردن به درجه رفیع شهادت نائل آمد.


خاطره همرزم شهید

حجت تصمیم گرفته بود تیم خط شکن گردان حضرت زهرا(س) را تشکیل دهد و در عملیات پیش روی از جان مایه گذارد بهش گفتم بخاطر مادر و همسرت که هنوز داغدار برادران شهید خود هستند بیا و کمی احتیاط کن در جوابم چنین گفت:
همان خدایی که مرا اینجا رسانیده و حفظ کرده خانواده مرا صبر میدهد و حفظ میکند تو نگران آنها نباش.
من وظیفه ای دارم انها نیز وظیفه ای دارند هر کس در این دنیای فانی باید به آنها پایبند باشد میگفت حرف مولا و رهبرم زمین بماند برای ما که ادعای پاسداری از اسلام و مسلمین داریم ننگ بزرگی است.
حضرت زینب (س) که مرا به اینجا کشانیده و دعوتم نموده حتما خواسته ای از ما داشته که همانا دفاع از ارزشها و حریم آل الله است


کلیپی از شهید حجت باقری

برای دیدن کلیپ بر روی کلمه دانلود کلیک کنید

دانلود

من چرا نبینم؟

 شهید محمد مسرور خواب ها

                              این مطلب را شهید مسرور در دفتر خود نوشته اند

یک شب خواب دیدم یک نفر کنار دریایی ایستاده بود که آن شخص هم ...(اسم آن شخص را شهید مسرور نوشته اند) بود که امام زمان را دیده بود و او به من گفت که آقا امام زمان را دیده ام.

من در عالم خواب دلم شکست و با خودم گفتم که من چرا امام خود را نبینم.من داخل یک کوچه بن بست شده و حال گریه و حال عجیبی به من رخ داده بود و آقا امام زمان را صدا می زدم.یک لحظه یک آقای بلند قدی که عبا بر دوش داشت را دیدم که آقا امام زمان بود و یک نفر دیگر هم همراه او بود.من صورت آن را نمی دیدم ولی محاسن آن حضرت را می دیدم

آرزوی شهدا

 شهدا

قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


مَا مِنْ‏ أَحَدٍ یَدْخُلُ‏ الْجَنَّةَ فَیَتَمَنَّى أَنْ یَخْرُجَ مِنْهَا إِلَّا الشَّهِیدُ فَإِنَّهُ یَتَمَنَّى أَنْ یَرْجِعَ فیُقتل عَشْرَ مَرَّاتٍ مِمَّا یَرَى مِنْ کَرَامَةِ اللَّه‏


پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

از افرادی که وارد بهشت می شوند هیچکس آرزوی بازگشت به دنیا را ندارد؛مگر شهید که او به سبب کرامتی که در شهادت می بیند آرزو می کند به دنیا برگردد و ده ها مرتبه در راه خدا کشته شود.

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏11 ؛ ص13

محمد جان برخیز

 شهید محمد مسرور

                                               سمت راست: حسین مسرور (برادر شهید) سمت چپ: شهید محمد مسرور

باز اربیعین باز هم دلتنگی 
برادرم!
محمد جان برخیز وکوله پشتیت راببند اربعین نزدیک است .

دوستانت آماده رفتن پیاده روی اربیعن هستند . عزیزم چرا آرام خفته ای وبا نگاهت به جانم شرر می زنی برخیز که دوستانت خود را برای سفر آماده می کنند 
دوستانت می گویند امسال جای محمد در اربعین سبز است . اما من به آنها می گویم امسال هم محمد باشماست پیشاپیش شما قدم به قدم دعا گویتان است .
برادرم!
شب های جمعه که به زیارت ارباب بی کفنت می روی سلام ماهم به اربابت برسان وبگو دلهای ما راهم کربلایی کن


برادر داغدارت حسین 

اربعینی ها !

اربعینی ها !
یادتان باشد  که ستون به ستون  را 
مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید . .
.

اربعینی ها 
وقتی چشمتان به گنبد زیبای آقا افتاد، 
یاد کنید از آنانی که با حسرت پشت پیراهن هایشان  می نوشتند : 
یا زیارت یا شهادت
.

اربعینی ها !
میان ِ هروله های بین_الحرمین ،
یاد کنید از شهـــــــدایی که
در آرزوی زیارت ِ شش گوشه ی اربابـــ 
پرپر شـــدند ...
.

اربعینی ها
نمیدانم از کدام مرز میگذرید ! اما ؛
یاد کنید از شهـــدای مفقودالاثر در مرزهای
مهران ... چذابه ... حاج عمران ...
شلمچه ... .

اربعینی ها !
التمــــــــــــــاس ِ دعای شهادت .. .

خاک های مقدس

 شهید محمد مسرور خواب ها

چند سال قبل به عنوان راننده کاروان راهیان نور در خدمت تعدادی از مشتاقان شهدا بودم.محمد هم در کاروان بود.در یکی از روزها محمد آمد و گفت: جارو دارید؟ گفتم: چطور مگه؟ گفت: می خواهم داخل اتوبوس را جارو کنم.گفتم شما زحمت نکشید این وظیف ه ماست. خودمان انجام می دهیم.

اما محمد اصرار کرد و خودش تمام خاک های کف اتوبوس را تمیز کرد و وقتی همه خاک ها را جمع کرد؛ همه را  بیرون از اتوبوس بر روی خاک های همان منطقه ریخت.

وقتی از علت این کارش پرسیدم گفت: این خاک ها با خون شهدا آمیخته است و مقدس هستند و نباید جای دیگری برود

خاطره از آقای مهرداد مرادیان

چرا این پسر را اذیت می کنی

 شهید محمد مسرور خواب ها

                          این مطلب را شهید مسرور در دفتر خود نوشته اند

در خدمت سربازی بودم.یک سید شمالی بود که با من در عقیدتی سیاسی خدمت می کرد .او گاه گاهی به طور شوخی یا کمی جدی مرا اذیت می کرد.چون پایه خدمتی او زیادتر از من بود.

یک روز صبح آن سید به من گفت:فلانی دیشب خواب دیدم یک نفر نورانی به من گفت چرا این پسر را اذیت می کنی.تا این خواب را برای من تعریف کرد به ذهنم خطور کرد که آن فرد نورانی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بوده که حتی کوچک ترین مسائل –و- مشکلات ما را هم بررسی می کنند