جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۴ ق.ظ

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

حریم خلوت الهی

سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۳۷۰/۱۰/۱۱

بهترین مردنها، شهادت است. بالاترین اجرها برای انسانی که در راه خدا مبارزه می‌کند، نوشیدن شربت گوارای شهادت است. خوشا به حال آن عزیزان، و گوارا باد بر آنها این نعمت بزرگ الهی! آنها با شهادت، اجرشان را گرفتند. شهادت، یعنی وارد شدن در حریم خلوت الهی، و میهمان شدن بر سر سفره‌ی ضیافت الهی؛ این کم چیزی نیست؛ این خیلی باعظمت است. پروردگارا! تو را به حق خون شهیدان، تو را به حق اولیایت، تو را به حق صاحب‌الزمان (ارواحنافداه)، مرگ ما را هم به شهادت در راه خودت قرار بده.

شش امتیاز شهید

قال رسول الله صلی الله علیه و آله :

یعطی الشّهید ستّ خصال عند اوّل قطره من دمه :

یکفّر عنه کلّ خطیئه ویری مقعده من الجنه و یزوّج من حور العین و یؤمّن من الفزع الاکبر و من عذاب القبر و یحلّی حلّه الایمان.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: با اولین قطره ی خونی که از شهید ریخته می شود شش امتیاز و ویژگی به شهید عطا می شود:

1-با اولین قطره خون او تمام گناهانش بخشیده می شود.

2-جایگاه خود را در بهشت می بیند.

3-از حوریان با او ازدواج می کنند.

4-از وحشت بزرگ روز قیامت در امان می باشد.

5-از عذاب قبر ایمن است.

6-به زیور ایمان آراسته می گردد.

کنز المعال، ج4، ص410، حدیث1152

تبر

 دست نوشته

مطلب زیر دست نوشته شهید محمد مسرور است که در تاریخ  85/1/21 نگاشته شده است

به نام خداوند بزرگ بلند مرتبه.ای خدایی که تمام دلها در دست توست.ای که دلها را دگرگون می کنی.ای آنکه می توانی دل کور را روشن کنی؛دل این حقیر را که تاریکی گرفته روشنی بخش تا بتوانم در این ظلمت ها راه خویش را ببینم.و ای خدایی که توان و قدرت افراد در دست تواست به من نیرویی بده که بتوانم از پس این دنیا و تجملات آن و امتحان تو سر بلند بیرون بیایم.

الهی تو خود می دانی که من بنده عاصی توام.پس من را ببخش...

الهی من را از عالمان با عمل قرار ده نه از عالمان بی عمل که همچو زنبوری بی عسل (هستند)

الهی شهادت در راه خود را نصیب من بگردان چون گناهان من زیاد است و عمل من ؛کم که همان عمل کم نمی دانم تو پذیرفتی یا نه

ای دل من بخدا دیگر طاقت ماندن ندارم پس کی قفس تن را می شکنی و پرواز می کنی ای مرغ دل امیدوار به زندگی ادامه بده

آری من اکنون در قفس هستم و به بیرون از قفس نگاه می کنم.آری پرندگانی همچون خودم را می بینم که پرواز می کنند و مثل من اسیر قفس نیستند.آری قفس من را آلوده خود کرده و چشمان من را کور کرده و اجازه نگاه کردن به بیرون قفس نمی دهد.آری چشم من غیر از این قفس چیز دیگری نمی بیند.ای قفس لعنت بر تو که مانع شده ای که من بینا باشم.من بدبخت به تو دل بستم.چشم من کور است و نمی داند که تو خیلی کوچک هستی ولی این دل من است که می گوید فریب این دنیا مخور.فریب این قفس نخور.

دل مژده آزادی می دهد و می گوید تو می توانی این قفس را بشکنی می گوید حتما باید قفس را بشکنی تا بتوانی پرواز کنی.ای خدا من که نیروی شکستن این قفس را ندارم تو خود راهی به من نشان بده.

ای دل صبر کن ساکت باش انگار صدایی از پشت قفس می آید.آری صدایی می آید انگار کسی است که با من سخن می گوید گوش گرفتم آری خداوند است می گوید اگر می خواهی پرواز کنی من کمکت می کنم گفتم چطورکمکم می کنی.می گوید بیا این تبر برا بگیر.این تبر،درب شهادت است با شهادت می توانی قفس را بشکنی و خود را به من برسانی ولی خدایا سالها در انتظار این تبر بوده ام ولی هنوز تبر به دست من نرسیده پس کی تبر را به دست من می رسانی.

خدایا نکند قبل (از آنکه) بمیرم تبر بدست من نرسد.اگر تبر را به دست من نرسانی فردا بعد از مردنم در قفس دیگر مرا سرزنش نکن که چرا نتوانستی قفس را بشکنی و پرواز کنی.

آری آنهایی که می بینم پرواز می کنند همگی تبر داشتند و توانستند قفس را بشکنند و پرواز کنند.

ولی به خود دلداری می دهم می گویم خداوند درون دل من را می داند.من نمی خواهم درون قفس بمیرم می خواهم برای خود پرواز کنم.

پس ای خدای مهربان من را به آرزویی که جز شهادت نیست برسان