شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۰ ق.ظ

۲ مطلب با موضوع «شهدای کازرون :: شهدای مدافع حرم :: شهید محمد مسرور :: در وصف شهید» ثبت شده است

زندگی نامه شهید محمد مسرور

 شهدای کازرون شهدای مدافع حرم در وصف شهید

طلبه شهید  مدافع حرم محمّد مسرور در تاریخ 1/1/1366 در شهرستان کازرون در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود .ایشان که کوچک ترین عضو و آخرین فرزند خانواده  بود از همان کودکی روح او  توسط پدر ومادر ودیگر اعضای خانواده با دین ومذهب و عشق به اهل بیت (ع) پروش داده شد به گونه ای که از سن 5 سالگی علاقه شدیدی به مسجد داشتند وبا حضور در مسجد ملابرات وجود او با فضای پاک ومعنوی مسجد اجین شد.ایشان از سن نوجوانی در پایگاه مقاومت فجر مسجد ملابرات وبعد از آن در پایگاه مقاومت ثارالله مسجد حاج رضا مشغول به فعالیت های فرهنگی بودند وبیش تر اوقات زندگی پر برکت خود را در این فضا سپری می کردند.

از همان دوران نوجوانی علاقه وعشق وافری به اهل بیت (ع) به خصوص ابا عبدالله الحسین (ع) در وجود او موج می زد ودر مراسم های مذهبی به خصوص عزاداری ها حضور مستمر د اشتند.

در سال 1385 جهت خدمت مقدس سربازی به مرکز 05 کرمان اعزام می شوند وپس از پایان دوران آموزشی به یگان ارتش ارومیه منتقل گردیده ودر واحد عقیدتی سیاسی در سمت مسؤول اقامه نماز مشغول به خدمت می گردند .

پس از اتمام خدمت سربازی در کتابخانه مدرسه علمیه صالحیه مکتب الصادق (ع) شهرستان کازرون به عنوان مسؤول کتابخانه با جدیت مشغول به خدمت به طلاب می شوند.وبعد از گذشت مدتی حدود دو سال،  به تحصیل علوم حوزوی علاقه مند شده ورسما از سال 1388 در جمع سربازان امام زمان (ع) تحصیل علوم حوزوی را شروع می کنند که تا قبل از شهادت به مدت 7 سال در این راه مقدس قدم برمی دارند.

به ابتکار ایشان واحد شهدا در حوزه علمیه کازرون تاسیس می گردد که  این سابقه ای در مدارس علمیه نداشته.

ایشان با توجه به علاقه شدیدی که به شهدا و فرهنگ شهادت داشتند با تمام توان در این واحد فعالیت بسیاری در ترویج روحیه وفرهنگ شهادت داشتند.ازجمله اقدامات ایشان در این راستا برگزاری جلسات انس با شهدا برای دانش آموزان ودانشجویان و همچنین مراسم برنامه غبار روبی قبور مطهر شهدا در شب های پنجشنبه که با حضور طلاب ومشتاقان  به شهدا  انجام می دادند. ضمنا با ارائه محصولات فرهنگی در راستای احیای فرهنگ شهادت نقش پررنگی داشتند.

درتمام مدت عمر نازنین این شهید عشق به شهادت وشهدا در وجود پاک او فوران می کرد به گونه ای که بیش تر وقت وفکر ایشان  به شهدا اختصاص پیدا می کردو تنهای آرزوی ایشان شهادت در راه خداوند متعال بود.

                 

این عاشقِ واقعی ِ امام حسین (ع) ، شور وشوقی وصف نا شدنی به زیارت کربلا داشتند وبا هر سختی که بود سعی می کردند سالی یک بار این توفیق را برای خود فراهم کنند وحتی رفتن به زیارت اربعین را برای خود نذری واجب قرار داده بودند و هر سال شرکت می کردند و خداوند متعال توفیق 9 بار زیارت عتبات عالیات را نصیب ایشان کرده بود.

عشق او به شهدا تمامی نداشت به گونهای که هر سال کل  ایام تعطیلات عید نوروز در مناطق جنگی وبه عنوان خادم الشهدا حضور داشتند.ایام تابستان اکثر ایشان به پابوس امام رضا (ع) رفته و بعضی سال ها به مدت یک ماه ساکن مشهد مقدس بودند واز جوار ایشان کسب فیض کرده ودر مسیرسلوک معنوی قدم برمی داشتند ومورد عنایات آن حضرت واقع می شدند وحتی یک ماه رمضان به طور کامل در آشپزخانه حرم مشغول به خدمت به زوّار آن حضرت شدند.

ایشان در 6 شهریور 1394 در کنار قبور مطهر شهدای گمنام کازرون زندگی مشترک خود را آغاز کردند.

از خصوصیات اخلاقی ورقتاری  شایسه و بارز ایشان می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

تقوای الهی و تقید به واجبات وترک محرمات و انجام مستحبات ، دل بریدن از تمامی تعلقات دنیوی ، اخلاص در کارها ، ذکر ودعا وتلاوت قرآن و نهج البلاغه ، متانت و حیا در برخورد با نامحرم ،جدیت در کار ها و دقت زیاد در لقمه حلال و شرکت دائم وهمیشگی در شرکت در نماز جمعه وجماعت ونماز  اول وقت و...

ایشان از آن جا که عاشق مجاهدت در راه خدا بودند ، هنگامی که خبر دار شدند که برای اعزام به سوریه ثبت نام می کنند از اولین افرادی بودند که از طریق تیپ تکاور امام سجاد(ع) کازرون اقدام نموده وبا اینکه بیش از چهار ماه از عقد ایشان نگذشته بود از همه چیز دل کندند وعازم میدان جنگ در سوریه شدند.و بعد ازحدو 50 روز حضور در مناطق جنگی  سوریه  سرانجام در روز جمعه 16/11/94 در منطقه رتیان  بعد از عملیات آزاد سازی شهرای نبل و الزهرا به آرزوی خود و وعده ای که امام سجاد (ع) سال های قبل در خواب به او داده بود یعنی فیض عظیم شهادت نائل آمد و نام خود را در زمره یاران واقعی حضرت مهدی (ع) ثبت  نمود . روحش شاد ودرجاتش رفیع باد.

«شهادت جان کندن نیست دل کندن است.» شهید محمد مسرور

 

دل نوشته ای در وصف محمد

 در وصف شهید

نمی دانم بنویسم یا نه، نمی دانم اشک اجازه می دهد یا نه، نمی دانم تا آخر توان نوشتم دارم یا نه.

اما وقتی یادم می آید که از کودکی تا الان با هم بودیم، وقتی یادم می آید که چقدر دوستش داشتم، وقتی یادم می آید خوب می شناختمش، با خود می گویم مگر می توانی ننویسی؟

با خود فکر می کنم از کجا شروع کنم. شاید بهتر باشد از یکی از آن همه خواب های زیادی که در دفترش پیدا کرده ایم و با خط خودش نوشته بود شروع کنم:

این خواب خیلی مرا خوشحال کرد. خواب دیدم که امام سجاد(علیه السلام) نوید و خبر شهادت من را به مادرم می گوید و من چهره آن حضرت را دیده و فرمود: تو  به مقام شهادت می رسی و من در تمام طول عمر به این خواب دلبسته ام و به امید شهادت در این دنیا مانده ام و هم اکنون که این خواب را می نویسم یقین دارم که شهادت نصیبم می شود و منتظر آن هم خواهم ماند. تا کی خدا صلاح بداند من هم همچون شهیدان به مقام شهیدان برسم و به جمع آنها بپیوندم و هم اکنون و همیشه در قنوت نمازم همیشه اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک است که خداوند شهادت را نصیبم کند و از خدا هیچ مرگی را جز شهادت نمی خواهم"

شاید بعضی ها تعجب کنند،اما آیا عجیب است کسی که همه ی زندگی خود را وقف شهدا و ترویج یاد و نام شهدا کرده بود؛ خود نیز بشارت شهادت بشنود؟

کسی که واحد شهدای حوزه علمیه را پایه گذاری کرد و بسیاری از طلاب،نوجوانان و دانشجویان به وسیله او با شهدا آشنا و مانوس شدند.

کسی که برنامه ی غبار روبی از مقبره شهدا را هر شب پنجشنبه جزء برنامه ی طلبه ها و بسیاری از جوانان مشتاق کرد.

کسی که خادم الشهدا بودنش حتی در تعطیلات نوروز ترک نمی شد. کسی که سایتی بزرگ را برای ترویج یاد و خاطرات شهدا ایجاد کرد."شهود عشق " نام سایتی است که همیشه یادگار او یاقی خواهد ماند.

براستی عجیب است بشارت شهادت برای محمد؟

کسی که پاتوقش مقبره شهدای گمنام بود و حتی مراسم عقد خود را نیز در کنار قبور آن عزیزان برگزار کرد، آیا عجیب است این بشارت را به او بدهند؟

باور کنید تعجب ندارد کسی که اربعین ها کنار مرقد شریف مولایش حسین(علیه السلام) بود؛ این خواب را ببیند.البته شاید حواله شهادت را امام رضا(علیه السلام) به مولایمان حسین داده باشد چرا که محمد تابستان بسیاری از سال ها مهمان امام رضا(علیه السلام) بود .
آن هم مهمان ویژه.

اگر به محمد بشارت شهادت ندهند پس به چه کسی بشارت بدهند؟

محمدی که مکرر از دوستانش، در حوزه و همرزمش در سوریه شنیدم که می گفتند: هر وقت قبل از اذان صبح بیدار می شدیم محمد را می دیدیم که در حال خواندن نماز شب است.

بگذریم که یکی از دوستانش می گفت: گاهی  بعد از خواندن نماز شبش، چند دقیقه قبل از اذان بلند می شد و با حالت کسالت از حجره بیرون می رفت و وضو می گرفت تا دیگران متوجه نشوند که اهل نماز شب است.

براستی این اخلاق، شایستگی بشارت شهادت را فراهم نمی کند؟

چه زیبا مرحوم آیت الله قاضی فرموده بود: هر کس نمازهایش را اول وقت بخواند و به مقامات والای معنوی نرسد مرا لعن کند.

و چرا محمد به مقام والای شهادت نرسد در حالی که بر خواندن نمازش در اول وقت  اصرار می ورزید.

و چرا اصرار نکند در حالی که اشتیاق گفتن اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک را داشت.

راستی یکی از خصوصیات عاشقان شهادت،انس با زیارت عاشورا سیدالشهداست. و محمد اینگونهبود.خودش در دفترش یکی از خواب هایش را اینگونه می نویسید:

"یک شب خواب دیدم،داشتیم با جمعی زیارت عاشورا می خواندیم، یک لحظه در قاب عکس، امام حسین(علیه السلام) را جلو خویش دیدم.آن عکس حرکت کرد و با من سخن گفت و گفت: هر وقت خواستی زیارت عاشورا بخوانی با معرفت بخوان و توجه ات به زیارت عاشورا باشد و آن را با تمام وجود بخوان و به معنای آن توجه داشته باش"

و شاید همین خواب، سر مخفی خواندن زیارت عاشورایش و اشک ریختن با آن بود.

محمد خوب فهمیده بود که مقام شهادت را فقط به مخلصین می دهند و لذا به گفته ی یکی از همراهانش در منطقه شلمچه، قبل از اذان صبح که بسیاری خواب بودند از خواب بلند می شد و شروع به تمیز کردن محوطه می کرد تا زائرین شهدا، ظاهر منطقه را مثل باطنش پاک ببینند.

قرآن کریم یکی از اوصاف مومنین را رسیدگی به فقرا و نیازمندان می داند، و اما محمد تا قبل از شهادت عامل به این هم بود.

در منطقه ی شیخ نجار سوریه بچه های چند خانواده فقیر و نیازمند می آمدند و غذا می خواستند و محمد که با آنان دوست شده بود مقداری از غذاهای خودشان را جمع می کرد و ظهر و شب به آنان می داد و حتی یک صبح وقتی دید غذا هست، در هوای تاریک و بارانی و پر از خطر راه می افتاد و به خانه های آنان (که شناسایی کرده بود) می رفت و غذا را به آنان می داد.

عاشقان شهادت می دانند که راه رسیدن به قرب الهی ادب در برابر اوست.و لذا کسانی که با محمد مدتی بوده اند همه از ادب او نسبت به قرآن و اسماء الله می گویند که هیچ وقت حاضر نمی شد وقت خواب و استراحت پایش به سوی قرآن دراز باشد.

اینقدر این حساسیت زیاد بود که یکی از رفقایشمی گفت: گاهی می شد وقت خواب با اینکه ظاهرا قرآن و اسماءالله ی نبود اما محمد خوابش نمی برد و می گفت احتمالا چیزی هست و بعد از جستجو معلوم می شد تا چیزی بوده است.

شاید بهترین کار آن باشد که سری به دفترش بزنم و خواب دیگرش را برایتان نقل کنم.دفتری که اولش نوشته شده راضی نیستم کسی قبل از مرگم آن را بخواند.

"یک شب خواب دیدم.فکر کنم ماه رمضان بود. خواب دیدم حضرت علی (علیه السلام) در همان مسجد کوفه و در همان زمان که به شهادت می رسد پیشنماز است و جمعی پشت سر ایشان نماز  می خوانند.خواب دیدم که یک لحظه ابن مجلم مرادی می خواهد با شمشیر به حضرت علی حمله ور شود و من آن لحظه نگذاشتم به حضرت صدمه ای برساند.دو یا سه بار می خواست حضرت علی را به شهادت برساند ولی من نمی گذاشتم تا که نماز تمام شد."

راستی چه رمزی است بین بشارت شهادت توسط امام سجاد (علیه السلام) و اعزام به سوریه از طریق تیپ امام سجاد (علیه السلام)

چه سری است بین بشارت توسط امام سجاد و دفاع از حرم عمه امام سجاد (علیه السلام)

و براستی چه رازی نهفته است بین خواب دفاع از امیر المومنین (علیه السلام) و شهادت در راه دفاع از زینب کبری دختر امیرالمومنین.

راستش را بگویم الان تازه متوجه شده ام محمد را اصلا خوب نمی شناختم.