جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۵ ق.ظ

۱۰ مطلب با موضوع «شهدای کازرون :: شهدای مدافع حرم :: شهید محمد مسرور :: دست نوشته» ثبت شده است

چه بگویم؟!

 دست نوشته

     

به نام خداوند بزرگ که ستارالعیوب بندگان – است – به نام خدایی که جهان از وصف او عاجز بماند.الهی من به درگاه تو روی آورده ام و از گناهان خود طلب عفو می کنم.اکنون می خواهم یک نامه ای برای شهیدان بنویسم.

به نام خدا

سلام بر تمام شهدای صدر اسلام و شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی و سلام من به شهدای آینده.

بله من می دانم که شما به اعمال ما می نگرید و شما زنده هستید.من می خواهم بگویم از کارهایی که انجام داده ام پشیمانم و از شما می خواهم که واسطه شوید خداوند گناهان من را ببخشد.

من می خواهم پیرامون آن جامعه؛ آن موقعی که شما بودید و این زمان مقایسه کنم.

چه بگویم شهیدان! اول خود نتوانسته ام هدف های شما را به خوبی اجرا کنم و من نتوانسته ام یک انسان خوب و مورد نظر شما باشم و من اول خود را تذکر می دهم و بعد از این جامعه می گویم.

بله شهیدان! آن موقع صمیمیت،دوستی،برادری،اخلاص،شجاعت،ایمان و همبستگی بود.همه یک هدف را دنبال می کردند و آن ترویج اسلام و درس شهادت بود.آن زمان همه به فرمان امام گوش می دادند و همه رزمندگان برای رسیدن به کربلا سراپا نمی شناختند.

آن زمان پول پرستی نبود.آن زمان حسودی نبود.آن زمان همه با هم دوست و برادر دینی یکدیگر بودند.همه کوشش برای جلوگیری از فساد و آلودگی ها می کردند.

 ولی چه بگویم از بعد از شما.چه ها که نشد و چه کسانی که خون شما را پایمال نکردند.من می خواهم آنچه را در جامعه می بینم بگویم.وقتی در خیابان ها راه می روی می بینی همه مشغول کسب در آمد هستند.آن موقع که اذان می گویند دکان ها همه باز به جز عده کمی. بله همه از آن ارزش ها دور شده اند.در ادارات رشوه خواری دیده می شود.بدحجابی در خیابان ها.فساد سراسر جامعه را برگرفته.درمغازه ها نوارهای مبتذل و مطرب گذاشته می شود همه در پی مال و جمع آوری مال هستند.دنیا آنها را برده خود کرده .انگار آنها برای ماندن آمده اند نه برای رفتن.چه بگویم از غفلت که این جامعه را برگرفته. کاش شما بودید و جلو این انحرافات – را – می گرفتید

ولی نه. خوب که شما نیستید چونکه بغض شما را می گرفت و از شدت ناراحتی دق می کردید.چه بگویم از افرادی که ماه به ماه هم به گورستان سر نمی زنند و اگر هم سر بزنند به قبرستان شما نظری نمی افکنند و در عظمت شهادت نظر نمی افکنند افرادی را می بینم که کارهای فرهنگی را برای ریا انجام می دهند نه برای اخلاص.

چه بگویم از مغازه هایی که لباس های غربی در آن ها گذاشته  و چادرها از سر زنان می افتد چه بگویم از خانه های بسیار مجلل که با پول های حرام ساخته شده چه بگویم از معامله هایی که حرام انجام می گیرد چه بگویم از جوان هایی که مثل زن ها طلا در دست و گردن آن ها است و خلاصه بگویم چه بگویم که به جای ترویج فرهنگ اسلامی فرهنگ غربی در کشور دیده می شود و به جای حمایت از فرهنگ اسلامی از فرهنگ غربی حمایت می شود و همین روزها مرگ فرهنگ ما است .ای شهیدان دعا کنید که من هم مثل شما شهید بشوم گرچه در خود این لیاقت را نمی بینم چون در تمام عمر عصیان خداوند را کرده ام ولی چیزی که من را امیدوار می کند عفو خداوند است که بیشتر از همه چیزها و بیشتر از گناهان من است که من را امیدوار کرده.

بخدا دلم برای شهادت می تپد دلم می خواهد با نوشیدن شربت شیرین شهادت از این دنیای ظلمانی بیرون بروم.دلم می خواهد با شهادت خود؛ جواب –گو- و پاسخگوی شهیدان باشم.

بله عزیزان این دنیا خیلی فریبکار است و انسان را به زمین می زند دعا کنید که مرگتان با شهادت باشد و بتوانیم تا آخر عمر پرهیزگار باشیم که فردای قیامت شرمنده امام حسین (علیه السلام) و شهیدان نباشیم.

من نمی دانم شما شهیدان چه وضعیتی دارید ولی مطمئنم از اینکه به شهادت رسیدید خوشحال هستید و اما می دانم از این جامعه که اکنون است ناراضی هستید چون خیلی افراد فرهنگ شهادت را از یاد برده اند و کم یاد شما می کنند و اگر بکنند از روی ریا و خودپسندی است به جز افراد اندکی که یا اخلاص شما را یاد می کنند و یاد شما را زنده نگه می دارند و من می کوشم با زنده نگه داشتن یاد شما خداوند شهادت را نصیبم کند که بهترین هدیه نزد من است.

کدام هدیه الهی می توان نام برد که بهتر از شهادت است.با شهادت به خشنودی خداوند می رسیم و جمله دیگر اینکه خداوند شهادت را برای افراد خاصی کنار می گذارد تا موقع وصال برسد

تبر

 دست نوشته

مطلب زیر دست نوشته شهید محمد مسرور است که در تاریخ  85/1/21 نگاشته شده است

به نام خداوند بزرگ بلند مرتبه.ای خدایی که تمام دلها در دست توست.ای که دلها را دگرگون می کنی.ای آنکه می توانی دل کور را روشن کنی؛دل این حقیر را که تاریکی گرفته روشنی بخش تا بتوانم در این ظلمت ها راه خویش را ببینم.و ای خدایی که توان و قدرت افراد در دست تواست به من نیرویی بده که بتوانم از پس این دنیا و تجملات آن و امتحان تو سر بلند بیرون بیایم.

الهی تو خود می دانی که من بنده عاصی توام.پس من را ببخش...

الهی من را از عالمان با عمل قرار ده نه از عالمان بی عمل که همچو زنبوری بی عسل (هستند)

الهی شهادت در راه خود را نصیب من بگردان چون گناهان من زیاد است و عمل من ؛کم که همان عمل کم نمی دانم تو پذیرفتی یا نه

ای دل من بخدا دیگر طاقت ماندن ندارم پس کی قفس تن را می شکنی و پرواز می کنی ای مرغ دل امیدوار به زندگی ادامه بده

آری من اکنون در قفس هستم و به بیرون از قفس نگاه می کنم.آری پرندگانی همچون خودم را می بینم که پرواز می کنند و مثل من اسیر قفس نیستند.آری قفس من را آلوده خود کرده و چشمان من را کور کرده و اجازه نگاه کردن به بیرون قفس نمی دهد.آری چشم من غیر از این قفس چیز دیگری نمی بیند.ای قفس لعنت بر تو که مانع شده ای که من بینا باشم.من بدبخت به تو دل بستم.چشم من کور است و نمی داند که تو خیلی کوچک هستی ولی این دل من است که می گوید فریب این دنیا مخور.فریب این قفس نخور.

دل مژده آزادی می دهد و می گوید تو می توانی این قفس را بشکنی می گوید حتما باید قفس را بشکنی تا بتوانی پرواز کنی.ای خدا من که نیروی شکستن این قفس را ندارم تو خود راهی به من نشان بده.

ای دل صبر کن ساکت باش انگار صدایی از پشت قفس می آید.آری صدایی می آید انگار کسی است که با من سخن می گوید گوش گرفتم آری خداوند است می گوید اگر می خواهی پرواز کنی من کمکت می کنم گفتم چطورکمکم می کنی.می گوید بیا این تبر برا بگیر.این تبر،درب شهادت است با شهادت می توانی قفس را بشکنی و خود را به من برسانی ولی خدایا سالها در انتظار این تبر بوده ام ولی هنوز تبر به دست من نرسیده پس کی تبر را به دست من می رسانی.

خدایا نکند قبل (از آنکه) بمیرم تبر بدست من نرسد.اگر تبر را به دست من نرسانی فردا بعد از مردنم در قفس دیگر مرا سرزنش نکن که چرا نتوانستی قفس را بشکنی و پرواز کنی.

آری آنهایی که می بینم پرواز می کنند همگی تبر داشتند و توانستند قفس را بشکنند و پرواز کنند.

ولی به خود دلداری می دهم می گویم خداوند درون دل من را می داند.من نمی خواهم درون قفس بمیرم می خواهم برای خود پرواز کنم.

پس ای خدای مهربان من را به آرزویی که جز شهادت نیست برسان

فقط یک راه پیدا کرده ام

 دست نوشته

مطلب زیر دست نوشته شهید محمد مسرور است که در تاریخ  84/11/20 نگاشته شده است

به نام خداوند بخشنده ه ای که جان در دست اوست.

ای ستار العیوب.ای همیشه یاور.ای آنکه جانها در دست تو و رحمان و بخشش از صفات توست.ای آنکه گناهان بندگانت را می بخشی.ای قادر ای رحم کننده.

خدایا تو خود می دانی که تاب ماندن در این دنیا را دیگر ندارم.تو خود به فریاد من برس.

آری امروز روز عاشورای حسینی است .امروز است که بهترین پرستوهای عاشق به مهاجرت برخاستند و به سوی منزلگاه خود که بهشت است تا آسمان هفتم پرواز کردند.

یا حسین تو خود می دانستی که امروز به شهادت می رسی و به سوی آن شتافتی.

یا حسین نمی دانم در آن روز چطور بر تو گذشت.آری تو نمی توانستی داغ عزیزان را ببینی و زنده بمانی تا آن جان خود را فدا کردی.

من می خواهم بگویم یا حسین ما کوفی نیستیم که پس از عهد بستن تو را رها کنیم.آری ما تا سر حد مرگ بر سر عهد خود مانده ایم و عاشق شهادتیم.

آری حال ما درباره شهادت مثل فرزندی است که مادر خود را گم کرده و تا مادر خود را پیدا نکند آرام نمی گیرد.

یا حسین چه قدر مشتاق دیدار تو هستم.یا حسین تو از خدا بخواه که شهادت من هر چه زودتر برسد تا این دل آرام بگیرد.

آری من هم می خواهم همچو جوانان تو شربت شیرین شهادت را بنوشم.

یا حسین دیگر طاقت ماندن در این دنیا را ندارم هرچه در این دنیا نگاه می کنم چیزی جز تاریکی نمی بینم و بیا من را با مژده شهادت روشنی بخش و من را از این تاریکی بیرون بر.

آری ما هم مثل یاران با وفایت که در شب عاشورا مانند هم می مانیم تا انتقام همه شما و مظلومان عالم را از کافران بگیریم.

یا حسین می دانی که شهیدان به عشق تو و اسلام جان دادند تا اسلام زنده بماند و این مسئولیت سنگین را به ما داده اند.که من هرچه فکر می کنم که چطور این وظیفه را انجام دهم می بینم که نمی توانم وظیفه ای که شهیدان به من داده اند را به آن عمل کنم.من فقط یک راه را پیدا کردم که از زیر این بار سنگین شانه خالی کنم و آن شهادت است.

آری شهادت است که انسان را به اوج ایمان می رساند و شهادت شمعی است که با سوختن خود روشنایی ایجاد می کند و انسان ها را بینا می سازد تا راه را درست بروند.آری شهادت به معنای فناء شدن است که با فناء شدن خود خیلی چیزها را هویدا می کند.

خدایا کی می شود که آقایم بیاید و انتقام همه شهیدان کربلا و همه شهدای مظلوم را بگیرد.

آری چه خوش است در رکاب آقا و مولای خویش شهید شدن.آقا من را از یاران خود بدان

آقا می دانم که لایق دیدن و سرباز تو بودن نیستم ولی کرم کن و بخشش تو زیاد است که من از تو نا امید نمی شوم

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خامنه ای نگهدار

دلم آن وقت آرام می شود که

 دست نوشته

متن زیر؛دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ 85/1/22 می باشد:

به نام خدای شهیدانی که یک عمر خود را بنده ی او خطاب کردند و بنده وار سر و جان خود را فدای ارباب کردند. امروز حال و هوای مناطق جنگی درون من فوران می کند.می خواهم آنچه درون دلم هست بیرون بریزم و به روی کاغذ بیاورم تا سبک بشوم.

ای کاغذ مچکرم،ممنون هستم از تو.

وقتی دلم می گیرد نمی دانم چه کنم تو به یاری من می آیی و متحمل سوز دل من می شوی.نمی دانم اگر تو نبودی چطور این سوز دلم را بیرون می ریختم.چون محرمی نیست که برای او بگویم .ای کاغذ در این دنیا تنها محرم من هستی که می توانم خود را سبک کنم و درد دل با تو بکنم.ای کاغذ می خواهم دوباره با تو درد دل کنم.

آه چه بگویم که دلم آرام شود؟می دانم هر چه بگویم دوباره دلم آرام نمی شود دلم آن وقت آرام می شود که به آرزوی خود برسم.آری آرزوی من وصال است.وصالی که با خون همراه باشد.همچون شهدای شلمچه.

آه شلمچه!رفیق دیرنه ام.ای شلمچه همان اول که تو را دیدم احساس غریبی با تو نکردم.فکر می کردم تو با من نسبتی داری.آری تو همان درد و دل من هستی.همان عشق من هستی.تو من را عاشق شهادت کردی.نمی دانم از کجای تو بگویم؟

از میدان مین تو.از خاک تو یا از شهیدانی که در تو خفته اند یا شب های خوب تو.

از کدامین صفت وجود تو بگویم؟نمی دانم چه شوری است که وقتی وارد تو می شوم ناگهان پاهایم سست می شود و طاقت روی پای ایستادن را ندارم.ناگهان می بینم روی دو زانوی خویش نشسته ام و بعد از چند لحظه می بینم طاقت روی زانو نشستن را هم ندارم.

ناخودآگاه به سجده می روم،همین طور که به سجده رفته ام می بینم چشمانم آرام نمی گیرد.طاقت آرام گرفتن را ندارد ناچار اشک از چشمانم سرازیر می شود و آب چشم من با خاک تو مخلوط می شود.آری تو همین را از من می خواستی که آب چشم من را سرازیر کنی تا دلم عاشق تو شود.

آری هر کس درون تو می آید همین کار را با او می کنی تا عاشق تو بشوند و در آخر آن را فدایی راه خدا می کنی.آه شلمچه کمی آن طرف تر تو خاکی از تبار تو است که عاشقان آن را طلائیه می گویند.آری شلمچه او با تو شباهت هایی دارد.آری شما هر دو ؛آب شما را پوشانده بود.اما شباهتی دیگر هم شما با هم دارید.شهدای شما غواص بوده اند.غواصانی که وقت شهادتشان خون را با آب شما مخلوط کردند. و با خاک شما مخلوط شدندکه هنوز هم خاک شما بوی شهیدان می دهد..

ای طلائیه تو بوی آشنایی می دهی.بوی شهیدانی می دهی که مادر آنها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بوده است.مگر می شود مادر وقت مرگ پسرش بر سر بالین پسر نیاید.من که می گویم شما اینجا بوده ای و این خاک را قدمگاه خود کردی.

آری هر وقت به طلائیه می آیم به یاد غریبی تو می افتم.

اما ای شلمچه و طلائیه یک جای دیگر هم مثل شما بوی مادر می آید.آری همان اروند کنار را می گویم.آری رمز عملیات یا زهرا (سلام الله علیها) بوده.بلی مرگ و شهادت شهیدان ما هم زهرایی بوده است .شهیدانی که از ناحیه سینه و پهلو شهید شده بودند.

درد و دل زیاد است فقط دل من آن  قت آرام و ساکت می شود که به آرزوی خود رسیده باشد

نغمه های دل

 دست نوشته

متن زیر؛دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ 86/10/23 می باشد:

امروز دوباره حال و هوای جبهه ها بر دل من طنین انداز شده.آه صداهای خمپاره ها به گوش می رسد.آه این دل طاقت ماندن در این دنیا را ندارد،چه کنم که دیگر این ناله های درون دل آرام گیرد؟

خداوندا!

امروز آمده ام معامله کنم.معامله ای که خون خرید و فروش می شود.آری بهای بهشت خون است.

خداوندا!

نمی دانم برای آخرت چه اندوخته ام.آری تو خود بهتر می دانی در نامه اعمال من چیزی جز گناه و معصیت نیست.حالا مانده ام چطور این همه گناهان را از نامه ی عملم محو کنم.

رجوع کردم به قرآن ؛صدایی شنیدم که می گفت بیا من خریدارم.بیا و فدایی من شو و سعادت را برای خود بخر.آری سعادت در این دنیا و آن دنیا چیزی جز شهادت نیست.

چه بگویم.خدایا! این مرغ دل هوای پرواز کردن دارد.آری مرغی که چند روزی در قفس زندانی شده و نمی تواند به دیار خود برگردد.آری خداوندا! تو بیا با شهادت من،این مرغ بی قرار را از قفس آزاد کن که فقط تو می توانی به داد من برسی.

آری!می دانم تو می گویی هنوز پخته نشدی،خامی .هنوز شایسته ی این مقام نیستی.

خداوندا!خودم می دانم که من عبدی گنه کارم ولی اگر تو بخواهی این دل خالص می شود.

خداوندا!فقط تو می توانی به من کمک کنی اگر یک لحظه من را به خودم واگذاری دیگر همه ی بلاها و شیاطین بر من چیره می شوند و دیگر حال راه رفتن هم ندارم.

اما شهادت!

می توانم تو را به آغوش بگیرم و بالهای خود را باز کنم و به اعماق آسمان پرواز کنم.آری شهادت تو از اول با من بودی اما من تو را گم کردم.به امید روزی که تو را پیدا کنم.

قلم عالم بالاتر از شهید است اما...

 دست نوشته

متن زیر؛دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ85/1/25 می باشد:

به نام خداوندی که همه ی موجودات را آفرید و به ما بهترین دین و بهترین مذهب یعنی شیعه داد. 

اکنون من از مناطق جنگی بر گشته ام.می خواهم حال و هوای آنجا را با اینجا مقایسه کنم.

آه ای شلمچه از روزی که به دیدن تو آمدم برای جدا شدن از تو،همان روز گریستم.آری اکنون از پیش تو می آیم.آه دلم برای خاک تو تنگ شده.آه خاک تو عجب خاکی است که صبح و ظهر و شب نمی شناسد .هر کس وارد تو شود آن را به خاک می اندازی و گریه او را جاری می کنی.

شلمچه این چه حس غریبی است که در تو نهفته است.

اما اینجا همه سرگرم گذراندن زندگی روزمره اند.ای شلمچه ای کاش من همیشه پیش تو بودم و داغ فراق تو مرا آزار نمی داد.

آه ای شلمچه این چه حالی است که با ما انسان ها می کنی؟این چه حال و هوایی است که انسان را گریان و نالان می کنی؟آه چه بگویم از غروب تو که هر وقت غروب تو را می بینم یاد غروب خود می افتم.آری دلم می خواهد همچو غروب تو مرگ من هم سرخ باشد.

مرگی که غیر از شهادت باشد نمی توان گفت که من عاشق به تمام معنای خدا هستم.عاشق آن است که جان خود را فدا کند مگر خود خدا نفرموده است: مومنان آن کسانی هستند که - با - مال و جان خود در راه خدا به جهاد بر می خیزند و بلندترین افتخار آنها شهادت در راه خداست.مومنان آن کسانی هستند که با آنها عهد بستیم و آنها به عهد خود وفا کردند.

آری آن عهدی که با خدا بسته ایم همان شهادت است.تا زمانی که به شهادت نرسیم به عهد خود وفا نکرده ایم.پس بیاییم از خدا بخواهیم مرگ ما را شهادت قرار بدهد.

  ولی امروز را نگاه می کنم مردمانی می بینم بدون احساس.انگار نه انگار که زمانی خواهند مرد.دنیا آنها را کور کرده و نمی گذارد کمی فکر کنند.انگار نه انگار کسانی در میان آنها بوده اند و از میان آنها رفته اند

این زمانه را می نگرم یاد آن زمان جنگ می افتم،زمان جنگ عزت و افتخار شخص بر ایمان او بود ولی اکنون افتخار بر ثروت و تحصیل است.

ای کسانی که می گویید اسلام می گوید قلم عالم بالاتر از شهید است آری همچنین است اما عالمی که عالم دینی باشد آنهم با عمل باشد.آری عالمی چون امام خمینی(ره) که با سخنان خود توانست صدها هزار شهید را پرورش دهد نه عالم درس خوانده و بدون عمل.نه استاد دانشگاهی که هیچ شعور اسلامی ندارد و دارد برای دانشجویان شبهه ایجاد می کند.اگر ایمان نباشد همه ی این علم به درد همین دنیا می خورد و در آن دنیا خوار هستند.

آن زمان جنگ را می بینم،جنگ حق علیه باطل.اما امروز باطل زیاد شده و کسی نیست در مقابل آنها بجنگد.چه بگویم که آن زمان حرف از ایمان و تقوا و کربلا بود اما این روزها حرف از پول و دنیا و سفر به کشورهای خارجی است.

آه آن زمان افتخار فرد این بود که همچو امامان و – طبق – سیره آنها رفتار کنند اما امروز افتخار این است که همچو سگ بازها باشند.طوق زرین گردن خود بیندازند.

ای مردم چه شده آن زمان ها را فراموش کرده اید و دارید کار خود را می کنید.الهی تنها راه نجات در این دنیا شهادت در ره تو می باشد.پس ما را به شهادت برسان


آرزوی شهید مسرور

 دست نوشته

متن زیر،دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ  84/3/10 می باشد:

اما شهادت چیست؟آن هنگامی که از طرق خدا ندا می رسد: ای بنده ام شهادت را می پسندی؛آن هنگام است که بنده شهادت را قبول می کند و نام شهید را قبل از شهادت به خود می گیرد.

بله عزیزان شهادت یک هدیه ی الهی است.شهادت هدیه خالق به مخلوق است.که شهادت یعنی وفاداری کامل مخلوق به خالق است و شهادت یاعث از بین رفتن گناهان و خشنودی پروردگار می شود.

آری خشنودی خدا بالاترین عبادات است.بلکه همه ی عبادت ها برای خشنودی خداست و خشنودی خدا که خود خدا می گوید که بالاتر از بهشت است.

من می گویم که خود بهشت رضایت خدا از بنده است و جهنم ناخشنودگی خدا از بنده است که عذاب وجدان بنده بیشتر و سوزنده تر از آتش است و تنها شهادت و پرهیزکاری است که عزت را در این دنیا،برزخ و آخرت به دنبال دارد و چرا انسان از این نعمت برخوردار نشود و به عزت ابدی نایل نشود و به مرگ طبیعی بمیرد.

من که شهادت را مسیر خود قرار داده ام و به آرزویم خواهم رسید. و با تمام امید در این دنیا راه شهدا را ادامه خواهم داد و تبلیغ در راه شهادت.

و من هر چه فکر کردم طبق سخن عموی بزرگوار شهید عبدالاحد مسرور هیچ کاری موثرتر که من می توانم انجام دهم جز شهادت نمی تواند باشد.

شهیدان این درس را به ما داده اند و در راس آن آقای شهیدان امام حسین (علیه السلام) که با خون خود در کربلا این درس را تا قیامت به ما بندگان آموخت و هنوز که هنوز است دین اسلام را درس امام حسین زنده نگه داشته و هر روز بر این دین افزوده می شود تا زمینه فرج آقا امام زمان (علیه السلام) برسد.

من چند دعا دارم.اول: در این دنیا اگر قبل از فرج آقا امام زمان (علیه السلام) مرگم فرا رسد مرگم چیزی جز شهادت نباشد و دیگری : دوباره آن هنگام که آقا امام زمان می آید دوباره در رکاب آقا امام زمان شمشیر زنم و به شهادت برسم.

دلم می خواهد هزاران بار به شهادت برسم چون انسان را به خشنودی خدا می رساند و آرزویم خداوند از من می باشد

انشاءالله.


دست نوشته های شهید مسرور 3

 دست نوشته

*هنر آن است که سجاده نمازت را در میدان نبرد بیندازی،نه در گوشه خانه ی راحت طلبی ریایی

*جبهه شهد عشق است و شهدا لاله های آن شهد عشق و باغبان این شهد عشق حسین (علیه السلام) سلطان عشق است


دست نوشته های شهید مسرور 2

 دست نوشته

شهود عشق آن جایی است که دیگر خودی در میان نباشد و آن گاه عشق تجلی می کند؛که دیگر فانی شده باشی و فناء در ذات اقدس اله.

و آن گاه است که عشق مشهود می شود و نام شهید را بر خود می گیرد . هوالشاهد و المشهود

                                                             90/9/26

 


*شهید مسرور سایتی را بنام شهود عشق راه اندازی کردند و تلاش بسیار نمودند تا اسنادی از شهدای کازرون را جمع آوری کنند.تا راه و نام آنان برای همیشه باقی بماند

سایت شهود عشق

دست نوشته های شهید مسرور 1

 دست نوشته

ما جهاد را شر و زحمت نمی بینیم.بلکه باران رحمتی می بینیم که بذر انسان را می پروراند تا از عالم خاک سر بیرون آورد و به ما فوق خاک صعود کند.که جای بذر زیر خاک ماندن نیست.باید حجاب دانه خویش را پاره کند تا سبز شود.

خدایا کی شود ما سر از حجاب جسمانی برهانیم

90/9/9