دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۵۹ ق.ظ

۴۹ مطلب با موضوع «شهدای کازرون :: شهدای مدافع حرم» ثبت شده است

امام و شهادت

 متفرقه


http://bayanbox.ir/view/4110162386248306206/10000.png

جملات زیر،جملات حضرت امام است در مورد شهید و شهادت

* درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.

این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.

اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.

* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.

* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.

* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.

* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.

* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.

* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.

* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.

* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .

* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.

منبع:تبیان

فقط یک راه پیدا کرده ام

 دست نوشته

مطلب زیر دست نوشته شهید محمد مسرور است که در تاریخ  84/11/20 نگاشته شده است

به نام خداوند بخشنده ه ای که جان در دست اوست.

ای ستار العیوب.ای همیشه یاور.ای آنکه جانها در دست تو و رحمان و بخشش از صفات توست.ای آنکه گناهان بندگانت را می بخشی.ای قادر ای رحم کننده.

خدایا تو خود می دانی که تاب ماندن در این دنیا را دیگر ندارم.تو خود به فریاد من برس.

آری امروز روز عاشورای حسینی است .امروز است که بهترین پرستوهای عاشق به مهاجرت برخاستند و به سوی منزلگاه خود که بهشت است تا آسمان هفتم پرواز کردند.

یا حسین تو خود می دانستی که امروز به شهادت می رسی و به سوی آن شتافتی.

یا حسین نمی دانم در آن روز چطور بر تو گذشت.آری تو نمی توانستی داغ عزیزان را ببینی و زنده بمانی تا آن جان خود را فدا کردی.

من می خواهم بگویم یا حسین ما کوفی نیستیم که پس از عهد بستن تو را رها کنیم.آری ما تا سر حد مرگ بر سر عهد خود مانده ایم و عاشق شهادتیم.

آری حال ما درباره شهادت مثل فرزندی است که مادر خود را گم کرده و تا مادر خود را پیدا نکند آرام نمی گیرد.

یا حسین چه قدر مشتاق دیدار تو هستم.یا حسین تو از خدا بخواه که شهادت من هر چه زودتر برسد تا این دل آرام بگیرد.

آری من هم می خواهم همچو جوانان تو شربت شیرین شهادت را بنوشم.

یا حسین دیگر طاقت ماندن در این دنیا را ندارم هرچه در این دنیا نگاه می کنم چیزی جز تاریکی نمی بینم و بیا من را با مژده شهادت روشنی بخش و من را از این تاریکی بیرون بر.

آری ما هم مثل یاران با وفایت که در شب عاشورا مانند هم می مانیم تا انتقام همه شما و مظلومان عالم را از کافران بگیریم.

یا حسین می دانی که شهیدان به عشق تو و اسلام جان دادند تا اسلام زنده بماند و این مسئولیت سنگین را به ما داده اند.که من هرچه فکر می کنم که چطور این وظیفه را انجام دهم می بینم که نمی توانم وظیفه ای که شهیدان به من داده اند را به آن عمل کنم.من فقط یک راه را پیدا کردم که از زیر این بار سنگین شانه خالی کنم و آن شهادت است.

آری شهادت است که انسان را به اوج ایمان می رساند و شهادت شمعی است که با سوختن خود روشنایی ایجاد می کند و انسان ها را بینا می سازد تا راه را درست بروند.آری شهادت به معنای فناء شدن است که با فناء شدن خود خیلی چیزها را هویدا می کند.

خدایا کی می شود که آقایم بیاید و انتقام همه شهیدان کربلا و همه شهدای مظلوم را بگیرد.

آری چه خوش است در رکاب آقا و مولای خویش شهید شدن.آقا من را از یاران خود بدان

آقا می دانم که لایق دیدن و سرباز تو بودن نیستم ولی کرم کن و بخشش تو زیاد است که من از تو نا امید نمی شوم

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خامنه ای نگهدار

خواب شهید آوینی

 خواب ها

این خواب را شهید مسرور در ذفترشان نوشته اند:


دیدم شهید آوینی در محضر رهبر،امام خامنه ای نشسته است و طرح برای فرهنگ کشور می دهد که مضمون جملات آن شهید این بود که باید از احادیث هایی استفاده شود که زمینه جهاد اسلامی را فراهم کند

دلم آن وقت آرام می شود که

 دست نوشته

متن زیر؛دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ 85/1/22 می باشد:

به نام خدای شهیدانی که یک عمر خود را بنده ی او خطاب کردند و بنده وار سر و جان خود را فدای ارباب کردند. امروز حال و هوای مناطق جنگی درون من فوران می کند.می خواهم آنچه درون دلم هست بیرون بریزم و به روی کاغذ بیاورم تا سبک بشوم.

ای کاغذ مچکرم،ممنون هستم از تو.

وقتی دلم می گیرد نمی دانم چه کنم تو به یاری من می آیی و متحمل سوز دل من می شوی.نمی دانم اگر تو نبودی چطور این سوز دلم را بیرون می ریختم.چون محرمی نیست که برای او بگویم .ای کاغذ در این دنیا تنها محرم من هستی که می توانم خود را سبک کنم و درد دل با تو بکنم.ای کاغذ می خواهم دوباره با تو درد دل کنم.

آه چه بگویم که دلم آرام شود؟می دانم هر چه بگویم دوباره دلم آرام نمی شود دلم آن وقت آرام می شود که به آرزوی خود برسم.آری آرزوی من وصال است.وصالی که با خون همراه باشد.همچون شهدای شلمچه.

آه شلمچه!رفیق دیرنه ام.ای شلمچه همان اول که تو را دیدم احساس غریبی با تو نکردم.فکر می کردم تو با من نسبتی داری.آری تو همان درد و دل من هستی.همان عشق من هستی.تو من را عاشق شهادت کردی.نمی دانم از کجای تو بگویم؟

از میدان مین تو.از خاک تو یا از شهیدانی که در تو خفته اند یا شب های خوب تو.

از کدامین صفت وجود تو بگویم؟نمی دانم چه شوری است که وقتی وارد تو می شوم ناگهان پاهایم سست می شود و طاقت روی پای ایستادن را ندارم.ناگهان می بینم روی دو زانوی خویش نشسته ام و بعد از چند لحظه می بینم طاقت روی زانو نشستن را هم ندارم.

ناخودآگاه به سجده می روم،همین طور که به سجده رفته ام می بینم چشمانم آرام نمی گیرد.طاقت آرام گرفتن را ندارد ناچار اشک از چشمانم سرازیر می شود و آب چشم من با خاک تو مخلوط می شود.آری تو همین را از من می خواستی که آب چشم من را سرازیر کنی تا دلم عاشق تو شود.

آری هر کس درون تو می آید همین کار را با او می کنی تا عاشق تو بشوند و در آخر آن را فدایی راه خدا می کنی.آه شلمچه کمی آن طرف تر تو خاکی از تبار تو است که عاشقان آن را طلائیه می گویند.آری شلمچه او با تو شباهت هایی دارد.آری شما هر دو ؛آب شما را پوشانده بود.اما شباهتی دیگر هم شما با هم دارید.شهدای شما غواص بوده اند.غواصانی که وقت شهادتشان خون را با آب شما مخلوط کردند. و با خاک شما مخلوط شدندکه هنوز هم خاک شما بوی شهیدان می دهد..

ای طلائیه تو بوی آشنایی می دهی.بوی شهیدانی می دهی که مادر آنها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بوده است.مگر می شود مادر وقت مرگ پسرش بر سر بالین پسر نیاید.من که می گویم شما اینجا بوده ای و این خاک را قدمگاه خود کردی.

آری هر وقت به طلائیه می آیم به یاد غریبی تو می افتم.

اما ای شلمچه و طلائیه یک جای دیگر هم مثل شما بوی مادر می آید.آری همان اروند کنار را می گویم.آری رمز عملیات یا زهرا (سلام الله علیها) بوده.بلی مرگ و شهادت شهیدان ما هم زهرایی بوده است .شهیدانی که از ناحیه سینه و پهلو شهید شده بودند.

درد و دل زیاد است فقط دل من آن  قت آرام و ساکت می شود که به آرزوی خود رسیده باشد

وصیت نامه شهید مدافع حرم عسکر زمانی

 شهدای کازرون شهدای مدافع حرم

بده هایی که باید پرداخت شود

   1. یکصد و چهل هزار تومان باید برای رفع مظالم به حساب گروهان شهید چمران در دانشگاه امیرالمومنین پرداخت شود که به این شکل عمل کنید به شماره جناب سروان(حذف شده) زنگ بزنید و از او کمک بخواهید

-خودم توی این دو ماه به خاطر اینکه پولی نداشتم نتوانستم پرداخت کنم-.

2.چهل هزار تومان به حساب (حذف شده) بریزید ک به این شکل عمل کنید به شماره ی(حذف شده) و یا زنگ بزنید و از او بخواهید که شماره حسابش را بدهد

3. بیست هزار تومان هم به نیت صدقه برای امام زمان پرداخت کنید این پول به خاطر روزهایی بود ک به دلایل مختلف نتوانسته بودم  برنامه ی قرائت50 آیه در روز را عملی کنم ک به ازای هر روز غیبت دو هزار تومان پرداخت میکردم طلب کاری های هم شاید باشد که اگر کسی آورد یا نیاورد به فکرش نیستم.

 وصیت عمومی خاصی ندارم جز یک مورد و آن هم اینکه از اهالی روستای تیرازجان میخواهم که برای پیشرفت سریع روستا با هم متحد شوند و برنامه ریزی کنند به خصوص آن افرادی که معلم و یا به قولی فرهنگی هستند و همچنین همه ی آن افرادی که به نوعی کارمند و یا برای کمک به اهالی روستا در هر زمینه ای توانمند هستند. پیشرفت روستا را بر عهده این و آن نگذارند و یا بر عهده چند شخصیت قرار ندهند و یا اگر کسانی نمیخواهند اینچنین باشد به آنها اجازه ندهیم. از همه کسانی که من را میشناسند یا وصیتم را می خوانند و یا گوش می دهند می خواهم من را حلال کنند توانم همین بود. حرف آخرم هم این است که هر شخصی عهده دار ولایت شد برای ما واجب التعظیم است و وظیفه ما هست که از آن مواظبت کنیم تا به دست صاحب اصلیش برسد و همه ی ما را از این منجلاب در بیاورد ان شاءالله. خدا همه ی شما را صبر عظیم دهد.

 

نغمه های دل

 دست نوشته

متن زیر؛دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ 86/10/23 می باشد:

امروز دوباره حال و هوای جبهه ها بر دل من طنین انداز شده.آه صداهای خمپاره ها به گوش می رسد.آه این دل طاقت ماندن در این دنیا را ندارد،چه کنم که دیگر این ناله های درون دل آرام گیرد؟

خداوندا!

امروز آمده ام معامله کنم.معامله ای که خون خرید و فروش می شود.آری بهای بهشت خون است.

خداوندا!

نمی دانم برای آخرت چه اندوخته ام.آری تو خود بهتر می دانی در نامه اعمال من چیزی جز گناه و معصیت نیست.حالا مانده ام چطور این همه گناهان را از نامه ی عملم محو کنم.

رجوع کردم به قرآن ؛صدایی شنیدم که می گفت بیا من خریدارم.بیا و فدایی من شو و سعادت را برای خود بخر.آری سعادت در این دنیا و آن دنیا چیزی جز شهادت نیست.

چه بگویم.خدایا! این مرغ دل هوای پرواز کردن دارد.آری مرغی که چند روزی در قفس زندانی شده و نمی تواند به دیار خود برگردد.آری خداوندا! تو بیا با شهادت من،این مرغ بی قرار را از قفس آزاد کن که فقط تو می توانی به داد من برسی.

آری!می دانم تو می گویی هنوز پخته نشدی،خامی .هنوز شایسته ی این مقام نیستی.

خداوندا!خودم می دانم که من عبدی گنه کارم ولی اگر تو بخواهی این دل خالص می شود.

خداوندا!فقط تو می توانی به من کمک کنی اگر یک لحظه من را به خودم واگذاری دیگر همه ی بلاها و شیاطین بر من چیره می شوند و دیگر حال راه رفتن هم ندارم.

اما شهادت!

می توانم تو را به آغوش بگیرم و بالهای خود را باز کنم و به اعماق آسمان پرواز کنم.آری شهادت تو از اول با من بودی اما من تو را گم کردم.به امید روزی که تو را پیدا کنم.

قلم عالم بالاتر از شهید است اما...

 دست نوشته

متن زیر؛دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ85/1/25 می باشد:

به نام خداوندی که همه ی موجودات را آفرید و به ما بهترین دین و بهترین مذهب یعنی شیعه داد. 

اکنون من از مناطق جنگی بر گشته ام.می خواهم حال و هوای آنجا را با اینجا مقایسه کنم.

آه ای شلمچه از روزی که به دیدن تو آمدم برای جدا شدن از تو،همان روز گریستم.آری اکنون از پیش تو می آیم.آه دلم برای خاک تو تنگ شده.آه خاک تو عجب خاکی است که صبح و ظهر و شب نمی شناسد .هر کس وارد تو شود آن را به خاک می اندازی و گریه او را جاری می کنی.

شلمچه این چه حس غریبی است که در تو نهفته است.

اما اینجا همه سرگرم گذراندن زندگی روزمره اند.ای شلمچه ای کاش من همیشه پیش تو بودم و داغ فراق تو مرا آزار نمی داد.

آه ای شلمچه این چه حالی است که با ما انسان ها می کنی؟این چه حال و هوایی است که انسان را گریان و نالان می کنی؟آه چه بگویم از غروب تو که هر وقت غروب تو را می بینم یاد غروب خود می افتم.آری دلم می خواهد همچو غروب تو مرگ من هم سرخ باشد.

مرگی که غیر از شهادت باشد نمی توان گفت که من عاشق به تمام معنای خدا هستم.عاشق آن است که جان خود را فدا کند مگر خود خدا نفرموده است: مومنان آن کسانی هستند که - با - مال و جان خود در راه خدا به جهاد بر می خیزند و بلندترین افتخار آنها شهادت در راه خداست.مومنان آن کسانی هستند که با آنها عهد بستیم و آنها به عهد خود وفا کردند.

آری آن عهدی که با خدا بسته ایم همان شهادت است.تا زمانی که به شهادت نرسیم به عهد خود وفا نکرده ایم.پس بیاییم از خدا بخواهیم مرگ ما را شهادت قرار بدهد.

  ولی امروز را نگاه می کنم مردمانی می بینم بدون احساس.انگار نه انگار که زمانی خواهند مرد.دنیا آنها را کور کرده و نمی گذارد کمی فکر کنند.انگار نه انگار کسانی در میان آنها بوده اند و از میان آنها رفته اند

این زمانه را می نگرم یاد آن زمان جنگ می افتم،زمان جنگ عزت و افتخار شخص بر ایمان او بود ولی اکنون افتخار بر ثروت و تحصیل است.

ای کسانی که می گویید اسلام می گوید قلم عالم بالاتر از شهید است آری همچنین است اما عالمی که عالم دینی باشد آنهم با عمل باشد.آری عالمی چون امام خمینی(ره) که با سخنان خود توانست صدها هزار شهید را پرورش دهد نه عالم درس خوانده و بدون عمل.نه استاد دانشگاهی که هیچ شعور اسلامی ندارد و دارد برای دانشجویان شبهه ایجاد می کند.اگر ایمان نباشد همه ی این علم به درد همین دنیا می خورد و در آن دنیا خوار هستند.

آن زمان جنگ را می بینم،جنگ حق علیه باطل.اما امروز باطل زیاد شده و کسی نیست در مقابل آنها بجنگد.چه بگویم که آن زمان حرف از ایمان و تقوا و کربلا بود اما این روزها حرف از پول و دنیا و سفر به کشورهای خارجی است.

آه آن زمان افتخار فرد این بود که همچو امامان و – طبق – سیره آنها رفتار کنند اما امروز افتخار این است که همچو سگ بازها باشند.طوق زرین گردن خود بیندازند.

ای مردم چه شده آن زمان ها را فراموش کرده اید و دارید کار خود را می کنید.الهی تنها راه نجات در این دنیا شهادت در ره تو می باشد.پس ما را به شهادت برسان


تقویم شهید مسرور

 متفرقه

تقویم سال 1395 مزین به عکس شهید عبدالاحد و محمد مسرور 

برای دریافت عکس با کیفیت بالا بر روی عکس کلیک کنید
شادی ارواح شهدا صلوات