شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۰ ق.ظ

۴۹ مطلب با موضوع «شهدای کازرون :: شهدای مدافع حرم» ثبت شده است

دست نوشته های شهید مسرور 2

 دست نوشته

شهود عشق آن جایی است که دیگر خودی در میان نباشد و آن گاه عشق تجلی می کند؛که دیگر فانی شده باشی و فناء در ذات اقدس اله.

و آن گاه است که عشق مشهود می شود و نام شهید را بر خود می گیرد . هوالشاهد و المشهود

                                                             90/9/26

 


*شهید مسرور سایتی را بنام شهود عشق راه اندازی کردند و تلاش بسیار نمودند تا اسنادی از شهدای کازرون را جمع آوری کنند.تا راه و نام آنان برای همیشه باقی بماند

سایت شهود عشق

غم فراق

 متفرقه

لبش خموش ودلش آسمانی از غم داشت

همیشه گوشه ی چشمش غبار ماتم داشت

دلش برای شهیدان همیشه پر می زد

چه عاشقانه عزیزان دم از سفر می زد

همیشه ذکر حسین (ع) یارو و همدم اوبود

غم جدایی یاران فقط غم اوبود

چگونه سر بکنم من فراق وماتم تو

زدل برون نرود تا ابد غمِ غم ِ تو

غم فراق توهرگز نگشته باور ما

وشورِعشق وشهادت نرفته از سر ما

چه عاشقانه، غریبانه پر زدی تا عشق

مثال عاشق ومعشوق بوده ای با عشق

کبوتر دل سرگشته ات هوایی بود

خداگواست که این مرد کربلایی بود

به غنچه های لبش ناله های مبهم داشت

همیشه حال وهوای شب محرم داشت

به مادر شهدا لحظه لحظه سر می زد

دلش برای شهادت همیشه پر می زد

تورفتی وبه خدا خانه را صفایی نیست

به قلب خسته مادر دگر دوایی نیست

غم فراق تو در باورم نمی گنجد

دگر هوای کسی در سرم نمی گنجد

تو رفتی وکه تسلا دهد غم مارا

دمی بیا، بنگر اشکِ ماتم مارا

دلم هنوز تورا می زند صدا برگرد

برای لحظه ای ای خوب ِ آشنا برگرد

((تورفتی ودل من بی تو چشمه چشمه گریست

چگونه بی تو مگر می توان در عالم زیست ))


شعر از : حسین مسرور (برادر شهید محمد مسرور)

 بهمن ماه 1394

شعری برای محمد

 متفرقه

  محمد از زمینی ها جدا بود     
      سرش پرشور از عشق خدا بود 
          به روی شکوه ها لب وا نمیکرد        
                                         دلش وقف شهید کربلا بود 


شعر از حسین مسرور(برادر شهید) 

دست نوشته های شهید مسرور 1

 دست نوشته

ما جهاد را شر و زحمت نمی بینیم.بلکه باران رحمتی می بینیم که بذر انسان را می پروراند تا از عالم خاک سر بیرون آورد و به ما فوق خاک صعود کند.که جای بذر زیر خاک ماندن نیست.باید حجاب دانه خویش را پاره کند تا سبز شود.

خدایا کی شود ما سر از حجاب جسمانی برهانیم

90/9/9

وصیت نامه شهید مسرور

 وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خدایی که اول آن را اولی نیست و آخر آن (را) آخری نیست.خدایی که دل را آفرید تا بوسیله آن او را بخواهیم.

آری شاهراه وصول به خدا دل است.پس باید کوشید که دل را پاک کرد و گرد و غبار تعلقات را از دل شست که دلی که در آن تعلقات باشد به خدا وصل نمی شود.

الهی دل من جای جای آن (را) گرد و غبار تعلقات گرفته است.خدایا شکرت که ما را در باب جهاد وارد کردی تا گرد و غبار تعلقات را از دل ما بزدایی.خدایا چه آرام بخش (است) از خلق بریدن و به تو پیوستن.الهی حب لی کمال انقطاع الیک و – انر – ابصارنا بضیاء نورک

خدایا عمری است سرگردان در وادی نفس حیران بودم.تو بودی که دست مرا گرفته ای و به وادی خودت رهنمود کردی.خدایا اینک گذشته ی خود  را می نگرم جز سیاهی در خود نمی بینم.آری سیاهی گناه که دفتر عمر من را سیاه کرده است ولی امیدوارم به عفو و بخشش تو که نامه اعمال مرا قلم عفو بکشی و مرا به جوار قرب خود داخل کنی که جای امنی غیر از جوار قرب تو نیست.الا بذکر الله تطمئن القلوب

به نام خداوند وصیت خود را شروع می کنم:

حقیقتا من خود را کوچک تر از آن می دانم که وصیت اخلاقی کنم چون خودم سراپا عیب و نقص هستم و از این امور صرف نظر می کنم.ائمه اطهار و قرآن به اندازه کافی نکات اخلاقی را تذکر داده اند.

و اما از برادران و هر کسی از من بدی و آزاری دیده است (می خواهم) به بزرگواری خودش مرا ببخشد.انشاءالله خداوند هم از همه تقصیر ما بگذرد.

ای برادران و آشنایان

بدانید برای هر کسی کربلایی وجود دارد.تا ما را با کربلانیازمودند از این دنیا نمی برند.پس برادران ببینیم کجای تاریخ زندگی می کنیم.

دنیا را می نگرم،هیچ چیز جذابی،جز خداوند و نماز و قرآن و اهل بیت نمی بینم.

برادران!همیشه به یاد شهدا باشید که صراط مستقیم صراط شهداست و بس.هر کس طالب وصول الی الله است باید بداند که تنها راه آن راه شهداست.آری سیدالشهداء اسوه ی ایثار و شهادت این را به ما فهماند است که راه اصلی وصول الی الله شهادت است.

و در آخر توصیه ای به برادران طلبه: این است که در کنار علوم رسمی و عقلی در پی علوم قلبی و معرفتی هم باشند که بوسیله عبادت و اعمال نیک حاصل می شود. و الحق علوم الهی که فقط خاصه بندگان خاص خداست بوسیله اعمال صالحه به وجود می آید.نه در کتاب ها.

علم الهی را با ایثار و گذشت و اعمال صالحه (می توان)کسب کرد.این جاست که خداوند معلم انسان می شود.

پس ای برادران طلبه سعی کنید روحیه جهادی خود را نگه دارید که اگر غیر این باشد این کتاب ها حجاب اکبری می شود و تو را از جهاد فی سبیل الله باز می دارد و شیطان زمزمه هایی چون مداد العلماء افضل من دماء الشهدا در گوش تو زمزمه می کند و تو را از جهاد باز می دارد.عجب علم حصولی افضل از علم حضوری می شود.

پس برادران! بدانید که باب جهاد باب اولیاء خاص خداست.و بدانید که بالاتر از هر نیکی؛نیکی وجود دارد تا این که شخص شهید شود،دیگر بالاتر از (آن) نیکی وجود ندارد.

شهادت خط پایان عاشقی است.شهادت آخرین مقام قرب است که احرار را فقط بدان راه می دهند و لا غیر.

اینک بدان که عرفان حقیقی؛عرفان سیدالشهداست.عرفان امام علی (علیه السلام) است که در جهاد و جبهه ها نمایان است و آخرین مرحله عرفان را سیدالشهداء با خون خود اثبات کرده است پس گول عرفان های کذایی را نخورید که عرفان های بدون زحمت و تن پروری است.

عرفان حقیقی عرفان حسین (علیه السلام) است و بس.عرفان امام خمینی و یاران آن است.

و در آخرین فراز خود نجوایی با امام زمان،وصیت خود را تمام می کنم:

ای صاحب ما!ای سبب (اتصال)ارض و السماء! ای پسر زهرای اطهر(سلام الله علیها)!

ما در این وادی پی ظهور و زمینه ساز ظهور تو آمده ایم تا ظهورت را آماده کرده و زمین را به یاریت پر از عدل و داد کنیم.

یا مهدی (ع)!تو حسین زمان مایی.آیا در این کربلا ما را هم مطلبی؟

                                لبیک یا مهدی

محمد مسرور

وصیت نامه شهید پژمان توفیقی

 وصیت نامه

بسم رب الشهداء و الصدیقین

بدم اما به عالم فخرم این بس

غلام حلقه بر گوش حسینم

کجا ارباب من فردا گذارد

غلام او در آتش پا گذارد


با سلام و صلوات و درود بی پایان به امام شهدا و نبی انبیاء علی الخصوص حضرت محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) و رهبر عزیزم سید علی خامنه ای

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود/نای نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود


با عرض ادب و احترام خدمت عزیزان

همیشه تو ذهنم از خدا سوال می کردم؛یعنی لیاقت دارم که تو راهی که رضایت تو داخل اون راه هست جون بدم؟

راهی که عموی عزیزم رفت.راهی که همه ی جیگر گوشه ها داخلش جون دادن.میشه خدا؟؟؟؟

قربون حکمتش برم همیشه می گفتم چرا من زمان امام حسین نبودم که در رکاب اربابم حسین جان بدم؟

ولی الان جوابم گرفتم.شاید خدا دوست داشته که تو این دوره باشم و محافظت (کنم) از حرم خانم حضرت زینب(سلام الله علیها) ناموس اربابم.

و امروز نامحرمان بی ناموس و پست،خیال دست درازی به خیمه گاه آن حضرت را دارند.و من وظیفه ی خودم می دونم و بر خودم واجب می دونم که تو این راه با یاری خدا و ابوالفضل العباس کم طاقت،پا بگذارم و تا جان دارم از حرم بی بی زینب (سلام الله علیها) دفاع کنم.

و عقیده دارم این راه،راه مقدسی است که در آن پا نهاده ام و اگر برنگشتم انشاءالله شهید در راه خدا باشم و اگر زنده برگشتم یا روی سفید برابر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) باشم.

لذا به تمام دوستان و خویشاوندان خودم توصیه می کنم در این چند روز عمر باقی مانده،فرصت را غنیمت شمرده و از ولایت مداری و حمایت از نایب امام زمان خود و عشق ورزی در راه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) خسته و دچار روزمرگی نشوند و کارهای خود را مطابق با رضایت خدا و امام زمانمان انجام دهیم. تا فردای قیامت شرمنده حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام حسین (علیه السلام) که همیشه دم از او می زنیم،نباشیم(این قسمت وصیت مربوط به خانواده ایشان می شد که حذف گردید)

انشاءالله که خدا از گناهان منم بگذرد و انشاءالله جلو صاحب الزمان رو سفید باشم.

ضمنا در طول این عمر گذشته از دوستان خوبی برخوردار بودم و آشنا شدم از جمله(در اینجا نام تعدادی از دوستانشان را می آورند که چون امکان داشت بعضی از آنان تمایلی به پخش آن نداشته باشند از ذکر آنها خودداری می کنم) یاد و خاطره این عزیزان برای من جاودانه است و از آنها طلب بخشش داشته و از آنها می خواهم که در مراسمات شادی و مصایب اهل بیت (علیهم السلام) مانند ایام فاطمیه و ایام محرم و صفر و ... مرا از یاد نبرند و من را از دعای خیرشان بی بهره نگذارند


خادم امام حسین (علیه السلام)

مدافع حرم

بسیجی داوطلب

کربلایی محمد کاظم توفیقی

دل نوشته ای برای پژمان

 در وصف شهید

پژمان جان سلام!

می دانم حال و جای تو خوب است.اما حال من چند روزی است خوب نیست.خوب نیست چون غصه دارم که تو را فقط با موتورسواری عالی ات می شناسند.

حالم خوب نیست چون می شنوم عده ای می گویند: پژمان را چه به سوریه و دفاع از حرم.می گویند: تو به خاطر پول رفته ای!

ناراحتم که چرا عده ای درباره تو اینگونه فکر می کنند.چرا هیچ کس تو را نمی شناسد؟ای عزیز!

البته شاید دیگران نیز مقصر نباشند،وقتی از تو چیزی نشنیده اند و خوبی های تو را نمی دانند.

پژمان جان!

آخر مردم نمی دانند که تو نمازهایت ترک نمی شد.حتی بسیاری از اوقات نماز جماعتت!

اگر می دانستند که نماز صبحت را نیز می خواندی حتما اینگونه فکر نمی کردند.مطمئنم اگر روزه گرفتن تو را در روزهای بلند و گرم تابستان در حین کار در تعمیرگاه موتورسیکلت می دیدند؛طور دیگر فکر می کردند.

برادر عزیزم!

حتما یادت هست وقتی در منزلت؛آب اناری جلوم گذاشتی،گفتی:بفرمایید بخورید و به شوخی گفتی:مطمئن باش مالم حلال است.

راستش را بگویم،آن روز می دانستم مال حرام نمی خوری اما بخدا نمی دانستم خمس مالت را هم پرداخت می کردی.آفرین به تو!

اصلا مگر می شود تو به خاطر پول رفته باشی؟ چه کسی حاضر است یک میلیارد پول بگیرد و برود جایی که احتمال دارد،دست و پایش قطع شود؟احتمال دارد جانش را از دست بدهد؟چه کسی حاضر است؟

بگذار تا قسمتی از وصیت نامه ات را بنویسم تا همه بدانند پژمان ما،برای چه رفت.

"همیشه می گفتم چرا من زمان امام حسین نبودم که در رکاب اربابم حسین جان بدم؟ولی الان جوابم را گرفتم.شاید خدا دوست داشته که تو این دوره باشم و محافظت (کنم) از حرم خانم حضرت زینب(سلام الله علیها) ناموس اربابم...بر خود واجب می دانم که در این راه با یاری خدا و ابوالفضل العباس کم طاقت پا بگذارم و تا جان دارم از حرم بی بی زینب(سلام الله علیها) دفاع کنم"

پژمان!داداش!

بخدا مردم نمی دانند که تو؛وصیت خود را با این شعر شروع کرده ای که:

بدم اما به عالم فخرم این بس

غلام حلقه بر گوش حسینم

کجا ارباب من؛ فردا گذارد

غلام او؛در آتش پا گذارد

قسم می خورم اگر می دانستند، در مورد تو طوری دیگر فکر می کردند.

راستی پژمان!

امروز چیزی شنیدم که متوجه شدم؛خودم هم تو را خوب نمی شناختم.شنیدم برخی اوقات گلزار شهدا می رفتی و شروع به شستن مزار شریفشان می کردی.بچه ها تو را اتفاقی دیده بودند.خوشا به حالت!

شاید شهادت پاداش همین کار خالصانه ات بوده است.و شاید هم شهادت پاداش پیاده روی اربعین پارسالت باشد.

می دانم اگر امسال به اربعین نرفتی به خاطر آن بود که مشغول اعزام به سوریه بودی.خدا می داند که پارسال بین تو و اربابمان حسین(علیه السلام) چه گذشت که امسال تو را نیز مانند قمر بنی هاشم برای دفاع از حرم زینب کبری برگزید.راستی عباس هم مدافع حرم بود.

یکی از خصوصیات مولایمان ابالفضل؛ولایت مداری بود،همان خصوصیتی که در وصیت نامه ات به ما اینگونه توصیه کردی:

"به تمام دوستان و خویشاوندان خودم توصیه می کنم در این چند روز عمر باقی مانده،فرصت را غنیمت شمرده و از ولایت مداری و حمایت از نائب امام زمان خود و عشق ورزی در راه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) خسته و دچار روز مرگی نشوند"

برادر عزیزم!

نمی شود کسی به مقام والای شهادت برسد اما عاشق مولایمان حسین(علیه السلام) نباشد.یکی از دوستانت می گفت:هر وقت مجلس عزاداری و هیات داشتیم،تا خبرش را به تو می دانند خوشحال می شدی و خودت را می رساندی.

تازه می فهمم که چرا آخر وصیت نامه ات از بعضی از دوستانت طلب بخشش کرده ای و نوشته ای:

"از آنها می خواهم که در مراسمات شادی و مصایب اهل بیت مانند ایام فاطمیه،محرم، صفر و ... مرا از یاد نبرند"

برادر بسیجی ام!

کم نیستند آدم هایی که وقتی اشتباهی می کنند و دیگران به آنان متذکر می شوند به جای پذیرفتن اشتباهشان،لج بازی می کنند.اما من شهادت میدهم که تو اینگونه نبودی.فراموش نمی کنم وقتی بعضی از اشتباهاتت را متوجه شدی،چقدر خوشحال شدی و به من اطمینان دادی که تکرارش نمی کنی و نکردی.

راستی نمی دانم از غیرتت هم چیزی بنویسم یا نه؟یعنی این را هم بقیه نمی دانند؟

از شجاعت و شهامتت چی؟از اینکه با یکی از دوستان تماس گرفتی بودی و گفته بودی من تا آخر می ایستم و اگر قرار است برگردم آخرین نفر می آیم.

پژمان جان!

چون می دانم عادتت این بود که وقتی دیگران از تو چیزی می خواستند،اگر می توانستی نه نمی گفتی.می خواهم از تو چیزی طلب کنم.

یادت هست که در این چهار پنج سالی که با هم آشنا بودیم،در مسائل مختلف کمکت می کردم؟یادت هست در مشکلات و مسائلت دستت را می گرفتم؟

حالا ای مدافع حرم! نوبت توست که دست مرا بگیری و به من کمک کنی.برایم دعا کن.شهادت را برایم بخواه.

مطمئنم دعا می کنی چون مرامت آن بود که مدیون کسی نباشی.

حالا که این مطالب را نوشتم احساس آرامش می کنم.دیگر ناراحت نیستم،چون امیدوارم دیگر کسی آنگونه درباره تو حرف نزند.

راستی،وصیت نامه ات را چه زیبا به پایان برده بودی

دل نوشته ای در وصف محمد

 در وصف شهید

نمی دانم بنویسم یا نه، نمی دانم اشک اجازه می دهد یا نه، نمی دانم تا آخر توان نوشتم دارم یا نه.

اما وقتی یادم می آید که از کودکی تا الان با هم بودیم، وقتی یادم می آید که چقدر دوستش داشتم، وقتی یادم می آید خوب می شناختمش، با خود می گویم مگر می توانی ننویسی؟

با خود فکر می کنم از کجا شروع کنم. شاید بهتر باشد از یکی از آن همه خواب های زیادی که در دفترش پیدا کرده ایم و با خط خودش نوشته بود شروع کنم:

این خواب خیلی مرا خوشحال کرد. خواب دیدم که امام سجاد(علیه السلام) نوید و خبر شهادت من را به مادرم می گوید و من چهره آن حضرت را دیده و فرمود: تو  به مقام شهادت می رسی و من در تمام طول عمر به این خواب دلبسته ام و به امید شهادت در این دنیا مانده ام و هم اکنون که این خواب را می نویسم یقین دارم که شهادت نصیبم می شود و منتظر آن هم خواهم ماند. تا کی خدا صلاح بداند من هم همچون شهیدان به مقام شهیدان برسم و به جمع آنها بپیوندم و هم اکنون و همیشه در قنوت نمازم همیشه اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک است که خداوند شهادت را نصیبم کند و از خدا هیچ مرگی را جز شهادت نمی خواهم"

شاید بعضی ها تعجب کنند،اما آیا عجیب است کسی که همه ی زندگی خود را وقف شهدا و ترویج یاد و نام شهدا کرده بود؛ خود نیز بشارت شهادت بشنود؟

کسی که واحد شهدای حوزه علمیه را پایه گذاری کرد و بسیاری از طلاب،نوجوانان و دانشجویان به وسیله او با شهدا آشنا و مانوس شدند.

کسی که برنامه ی غبار روبی از مقبره شهدا را هر شب پنجشنبه جزء برنامه ی طلبه ها و بسیاری از جوانان مشتاق کرد.

کسی که خادم الشهدا بودنش حتی در تعطیلات نوروز ترک نمی شد. کسی که سایتی بزرگ را برای ترویج یاد و خاطرات شهدا ایجاد کرد."شهود عشق " نام سایتی است که همیشه یادگار او یاقی خواهد ماند.

براستی عجیب است بشارت شهادت برای محمد؟

کسی که پاتوقش مقبره شهدای گمنام بود و حتی مراسم عقد خود را نیز در کنار قبور آن عزیزان برگزار کرد، آیا عجیب است این بشارت را به او بدهند؟

باور کنید تعجب ندارد کسی که اربعین ها کنار مرقد شریف مولایش حسین(علیه السلام) بود؛ این خواب را ببیند.البته شاید حواله شهادت را امام رضا(علیه السلام) به مولایمان حسین داده باشد چرا که محمد تابستان بسیاری از سال ها مهمان امام رضا(علیه السلام) بود .
آن هم مهمان ویژه.

اگر به محمد بشارت شهادت ندهند پس به چه کسی بشارت بدهند؟

محمدی که مکرر از دوستانش، در حوزه و همرزمش در سوریه شنیدم که می گفتند: هر وقت قبل از اذان صبح بیدار می شدیم محمد را می دیدیم که در حال خواندن نماز شب است.

بگذریم که یکی از دوستانش می گفت: گاهی  بعد از خواندن نماز شبش، چند دقیقه قبل از اذان بلند می شد و با حالت کسالت از حجره بیرون می رفت و وضو می گرفت تا دیگران متوجه نشوند که اهل نماز شب است.

براستی این اخلاق، شایستگی بشارت شهادت را فراهم نمی کند؟

چه زیبا مرحوم آیت الله قاضی فرموده بود: هر کس نمازهایش را اول وقت بخواند و به مقامات والای معنوی نرسد مرا لعن کند.

و چرا محمد به مقام والای شهادت نرسد در حالی که بر خواندن نمازش در اول وقت  اصرار می ورزید.

و چرا اصرار نکند در حالی که اشتیاق گفتن اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک را داشت.

راستی یکی از خصوصیات عاشقان شهادت،انس با زیارت عاشورا سیدالشهداست. و محمد اینگونهبود.خودش در دفترش یکی از خواب هایش را اینگونه می نویسید:

"یک شب خواب دیدم،داشتیم با جمعی زیارت عاشورا می خواندیم، یک لحظه در قاب عکس، امام حسین(علیه السلام) را جلو خویش دیدم.آن عکس حرکت کرد و با من سخن گفت و گفت: هر وقت خواستی زیارت عاشورا بخوانی با معرفت بخوان و توجه ات به زیارت عاشورا باشد و آن را با تمام وجود بخوان و به معنای آن توجه داشته باش"

و شاید همین خواب، سر مخفی خواندن زیارت عاشورایش و اشک ریختن با آن بود.

محمد خوب فهمیده بود که مقام شهادت را فقط به مخلصین می دهند و لذا به گفته ی یکی از همراهانش در منطقه شلمچه، قبل از اذان صبح که بسیاری خواب بودند از خواب بلند می شد و شروع به تمیز کردن محوطه می کرد تا زائرین شهدا، ظاهر منطقه را مثل باطنش پاک ببینند.

قرآن کریم یکی از اوصاف مومنین را رسیدگی به فقرا و نیازمندان می داند، و اما محمد تا قبل از شهادت عامل به این هم بود.

در منطقه ی شیخ نجار سوریه بچه های چند خانواده فقیر و نیازمند می آمدند و غذا می خواستند و محمد که با آنان دوست شده بود مقداری از غذاهای خودشان را جمع می کرد و ظهر و شب به آنان می داد و حتی یک صبح وقتی دید غذا هست، در هوای تاریک و بارانی و پر از خطر راه می افتاد و به خانه های آنان (که شناسایی کرده بود) می رفت و غذا را به آنان می داد.

عاشقان شهادت می دانند که راه رسیدن به قرب الهی ادب در برابر اوست.و لذا کسانی که با محمد مدتی بوده اند همه از ادب او نسبت به قرآن و اسماء الله می گویند که هیچ وقت حاضر نمی شد وقت خواب و استراحت پایش به سوی قرآن دراز باشد.

اینقدر این حساسیت زیاد بود که یکی از رفقایشمی گفت: گاهی می شد وقت خواب با اینکه ظاهرا قرآن و اسماءالله ی نبود اما محمد خوابش نمی برد و می گفت احتمالا چیزی هست و بعد از جستجو معلوم می شد تا چیزی بوده است.

شاید بهترین کار آن باشد که سری به دفترش بزنم و خواب دیگرش را برایتان نقل کنم.دفتری که اولش نوشته شده راضی نیستم کسی قبل از مرگم آن را بخواند.

"یک شب خواب دیدم.فکر کنم ماه رمضان بود. خواب دیدم حضرت علی (علیه السلام) در همان مسجد کوفه و در همان زمان که به شهادت می رسد پیشنماز است و جمعی پشت سر ایشان نماز  می خوانند.خواب دیدم که یک لحظه ابن مجلم مرادی می خواهد با شمشیر به حضرت علی حمله ور شود و من آن لحظه نگذاشتم به حضرت صدمه ای برساند.دو یا سه بار می خواست حضرت علی را به شهادت برساند ولی من نمی گذاشتم تا که نماز تمام شد."

راستی چه رمزی است بین بشارت شهادت توسط امام سجاد (علیه السلام) و اعزام به سوریه از طریق تیپ امام سجاد (علیه السلام)

چه سری است بین بشارت توسط امام سجاد و دفاع از حرم عمه امام سجاد (علیه السلام)

و براستی چه رازی نهفته است بین خواب دفاع از امیر المومنین (علیه السلام) و شهادت در راه دفاع از زینب کبری دختر امیرالمومنین.

راستش را بگویم الان تازه متوجه شده ام محمد را اصلا خوب نمی شناختم.