يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ق.ظ

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دست نوشته شهید مسرور» ثبت شده است

من چرا نبینم؟

 شهید محمد مسرور خواب ها

                              این مطلب را شهید مسرور در دفتر خود نوشته اند

یک شب خواب دیدم یک نفر کنار دریایی ایستاده بود که آن شخص هم ...(اسم آن شخص را شهید مسرور نوشته اند) بود که امام زمان را دیده بود و او به من گفت که آقا امام زمان را دیده ام.

من در عالم خواب دلم شکست و با خودم گفتم که من چرا امام خود را نبینم.من داخل یک کوچه بن بست شده و حال گریه و حال عجیبی به من رخ داده بود و آقا امام زمان را صدا می زدم.یک لحظه یک آقای بلند قدی که عبا بر دوش داشت را دیدم که آقا امام زمان بود و یک نفر دیگر هم همراه او بود.من صورت آن را نمی دیدم ولی محاسن آن حضرت را می دیدم

تبر

 شهید محمد مسرور دست نوشته

مطلب زیر دست نوشته شهید محمد مسرور است که در تاریخ  85/1/21 نگاشته شده است

به نام خداوند بزرگ بلند مرتبه.ای خدایی که تمام دلها در دست توست.ای که دلها را دگرگون می کنی.ای آنکه می توانی دل کور را روشن کنی؛دل این حقیر را که تاریکی گرفته روشنی بخش تا بتوانم در این ظلمت ها راه خویش را ببینم.و ای خدایی که توان و قدرت افراد در دست تواست به من نیرویی بده که بتوانم از پس این دنیا و تجملات آن و امتحان تو سر بلند بیرون بیایم.

الهی تو خود می دانی که من بنده عاصی توام.پس من را ببخش...

الهی من را از عالمان با عمل قرار ده نه از عالمان بی عمل که همچو زنبوری بی عسل (هستند)

الهی شهادت در راه خود را نصیب من بگردان چون گناهان من زیاد است و عمل من ؛کم که همان عمل کم نمی دانم تو پذیرفتی یا نه

ای دل من بخدا دیگر طاقت ماندن ندارم پس کی قفس تن را می شکنی و پرواز می کنی ای مرغ دل امیدوار به زندگی ادامه بده

آری من اکنون در قفس هستم و به بیرون از قفس نگاه می کنم.آری پرندگانی همچون خودم را می بینم که پرواز می کنند و مثل من اسیر قفس نیستند.آری قفس من را آلوده خود کرده و چشمان من را کور کرده و اجازه نگاه کردن به بیرون قفس نمی دهد.آری چشم من غیر از این قفس چیز دیگری نمی بیند.ای قفس لعنت بر تو که مانع شده ای که من بینا باشم.من بدبخت به تو دل بستم.چشم من کور است و نمی داند که تو خیلی کوچک هستی ولی این دل من است که می گوید فریب این دنیا مخور.فریب این قفس نخور.

دل مژده آزادی می دهد و می گوید تو می توانی این قفس را بشکنی می گوید حتما باید قفس را بشکنی تا بتوانی پرواز کنی.ای خدا من که نیروی شکستن این قفس را ندارم تو خود راهی به من نشان بده.

ای دل صبر کن ساکت باش انگار صدایی از پشت قفس می آید.آری صدایی می آید انگار کسی است که با من سخن می گوید گوش گرفتم آری خداوند است می گوید اگر می خواهی پرواز کنی من کمکت می کنم گفتم چطورکمکم می کنی.می گوید بیا این تبر برا بگیر.این تبر،درب شهادت است با شهادت می توانی قفس را بشکنی و خود را به من برسانی ولی خدایا سالها در انتظار این تبر بوده ام ولی هنوز تبر به دست من نرسیده پس کی تبر را به دست من می رسانی.

خدایا نکند قبل (از آنکه) بمیرم تبر بدست من نرسد.اگر تبر را به دست من نرسانی فردا بعد از مردنم در قفس دیگر مرا سرزنش نکن که چرا نتوانستی قفس را بشکنی و پرواز کنی.

آری آنهایی که می بینم پرواز می کنند همگی تبر داشتند و توانستند قفس را بشکنند و پرواز کنند.

ولی به خود دلداری می دهم می گویم خداوند درون دل من را می داند.من نمی خواهم درون قفس بمیرم می خواهم برای خود پرواز کنم.

پس ای خدای مهربان من را به آرزویی که جز شهادت نیست برسان

دلم آن وقت آرام می شود که

 شهید محمد مسرور دست نوشته

متن زیر؛دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ 85/1/22 می باشد:

به نام خدای شهیدانی که یک عمر خود را بنده ی او خطاب کردند و بنده وار سر و جان خود را فدای ارباب کردند. امروز حال و هوای مناطق جنگی درون من فوران می کند.می خواهم آنچه درون دلم هست بیرون بریزم و به روی کاغذ بیاورم تا سبک بشوم.

ای کاغذ مچکرم،ممنون هستم از تو.

وقتی دلم می گیرد نمی دانم چه کنم تو به یاری من می آیی و متحمل سوز دل من می شوی.نمی دانم اگر تو نبودی چطور این سوز دلم را بیرون می ریختم.چون محرمی نیست که برای او بگویم .ای کاغذ در این دنیا تنها محرم من هستی که می توانم خود را سبک کنم و درد دل با تو بکنم.ای کاغذ می خواهم دوباره با تو درد دل کنم.

آه چه بگویم که دلم آرام شود؟می دانم هر چه بگویم دوباره دلم آرام نمی شود دلم آن وقت آرام می شود که به آرزوی خود برسم.آری آرزوی من وصال است.وصالی که با خون همراه باشد.همچون شهدای شلمچه.

آه شلمچه!رفیق دیرنه ام.ای شلمچه همان اول که تو را دیدم احساس غریبی با تو نکردم.فکر می کردم تو با من نسبتی داری.آری تو همان درد و دل من هستی.همان عشق من هستی.تو من را عاشق شهادت کردی.نمی دانم از کجای تو بگویم؟

از میدان مین تو.از خاک تو یا از شهیدانی که در تو خفته اند یا شب های خوب تو.

از کدامین صفت وجود تو بگویم؟نمی دانم چه شوری است که وقتی وارد تو می شوم ناگهان پاهایم سست می شود و طاقت روی پای ایستادن را ندارم.ناگهان می بینم روی دو زانوی خویش نشسته ام و بعد از چند لحظه می بینم طاقت روی زانو نشستن را هم ندارم.

ناخودآگاه به سجده می روم،همین طور که به سجده رفته ام می بینم چشمانم آرام نمی گیرد.طاقت آرام گرفتن را ندارد ناچار اشک از چشمانم سرازیر می شود و آب چشم من با خاک تو مخلوط می شود.آری تو همین را از من می خواستی که آب چشم من را سرازیر کنی تا دلم عاشق تو شود.

آری هر کس درون تو می آید همین کار را با او می کنی تا عاشق تو بشوند و در آخر آن را فدایی راه خدا می کنی.آه شلمچه کمی آن طرف تر تو خاکی از تبار تو است که عاشقان آن را طلائیه می گویند.آری شلمچه او با تو شباهت هایی دارد.آری شما هر دو ؛آب شما را پوشانده بود.اما شباهتی دیگر هم شما با هم دارید.شهدای شما غواص بوده اند.غواصانی که وقت شهادتشان خون را با آب شما مخلوط کردند. و با خاک شما مخلوط شدندکه هنوز هم خاک شما بوی شهیدان می دهد..

ای طلائیه تو بوی آشنایی می دهی.بوی شهیدانی می دهی که مادر آنها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بوده است.مگر می شود مادر وقت مرگ پسرش بر سر بالین پسر نیاید.من که می گویم شما اینجا بوده ای و این خاک را قدمگاه خود کردی.

آری هر وقت به طلائیه می آیم به یاد غریبی تو می افتم.

اما ای شلمچه و طلائیه یک جای دیگر هم مثل شما بوی مادر می آید.آری همان اروند کنار را می گویم.آری رمز عملیات یا زهرا (سلام الله علیها) بوده.بلی مرگ و شهادت شهیدان ما هم زهرایی بوده است .شهیدانی که از ناحیه سینه و پهلو شهید شده بودند.

درد و دل زیاد است فقط دل من آن  قت آرام و ساکت می شود که به آرزوی خود رسیده باشد

آرزوی شهید مسرور

 شهید محمد مسرور دست نوشته

متن زیر،دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ  84/3/10 می باشد:

اما شهادت چیست؟آن هنگامی که از طرق خدا ندا می رسد: ای بنده ام شهادت را می پسندی؛آن هنگام است که بنده شهادت را قبول می کند و نام شهید را قبل از شهادت به خود می گیرد.

بله عزیزان شهادت یک هدیه ی الهی است.شهادت هدیه خالق به مخلوق است.که شهادت یعنی وفاداری کامل مخلوق به خالق است و شهادت یاعث از بین رفتن گناهان و خشنودی پروردگار می شود.

آری خشنودی خدا بالاترین عبادات است.بلکه همه ی عبادت ها برای خشنودی خداست و خشنودی خدا که خود خدا می گوید که بالاتر از بهشت است.

من می گویم که خود بهشت رضایت خدا از بنده است و جهنم ناخشنودگی خدا از بنده است که عذاب وجدان بنده بیشتر و سوزنده تر از آتش است و تنها شهادت و پرهیزکاری است که عزت را در این دنیا،برزخ و آخرت به دنبال دارد و چرا انسان از این نعمت برخوردار نشود و به عزت ابدی نایل نشود و به مرگ طبیعی بمیرد.

من که شهادت را مسیر خود قرار داده ام و به آرزویم خواهم رسید. و با تمام امید در این دنیا راه شهدا را ادامه خواهم داد و تبلیغ در راه شهادت.

و من هر چه فکر کردم طبق سخن عموی بزرگوار شهید عبدالاحد مسرور هیچ کاری موثرتر که من می توانم انجام دهم جز شهادت نمی تواند باشد.

شهیدان این درس را به ما داده اند و در راس آن آقای شهیدان امام حسین (علیه السلام) که با خون خود در کربلا این درس را تا قیامت به ما بندگان آموخت و هنوز که هنوز است دین اسلام را درس امام حسین زنده نگه داشته و هر روز بر این دین افزوده می شود تا زمینه فرج آقا امام زمان (علیه السلام) برسد.

من چند دعا دارم.اول: در این دنیا اگر قبل از فرج آقا امام زمان (علیه السلام) مرگم فرا رسد مرگم چیزی جز شهادت نباشد و دیگری : دوباره آن هنگام که آقا امام زمان می آید دوباره در رکاب آقا امام زمان شمشیر زنم و به شهادت برسم.

دلم می خواهد هزاران بار به شهادت برسم چون انسان را به خشنودی خدا می رساند و آرزویم خداوند از من می باشد

انشاءالله.


شهید محمد مسرور در واحد شهدا

 شهید محمد مسرور

واحد شهدای حوزه علمیه کازرون را شهید مسرور افتتاح کرد.و سال های سال، بسیاری از اوقات خود را در آنجا سپری کرد. و حالا دوباره شهید سری به اتاق خود زده،با این تفاوت که قبلا آرزوی شهادت داشت و الان به آرزوی خود رسیده

دست نوشته های شهید مسرور 3

 شهید محمد مسرور دست نوشته

*هنر آن است که سجاده نمازت را در میدان نبرد بیندازی،نه در گوشه خانه ی راحت طلبی ریایی

*جبهه شهد عشق است و شهدا لاله های آن شهد عشق و باغبان این شهد عشق حسین (علیه السلام) سلطان عشق است


دست نوشته های شهید مسرور 2

 شهید محمد مسرور دست نوشته

شهود عشق آن جایی است که دیگر خودی در میان نباشد و آن گاه عشق تجلی می کند؛که دیگر فانی شده باشی و فناء در ذات اقدس اله.

و آن گاه است که عشق مشهود می شود و نام شهید را بر خود می گیرد . هوالشاهد و المشهود

                                                             90/9/26

 


*شهید مسرور سایتی را بنام شهود عشق راه اندازی کردند و تلاش بسیار نمودند تا اسنادی از شهدای کازرون را جمع آوری کنند.تا راه و نام آنان برای همیشه باقی بماند

سایت شهود عشق

دست نوشته های شهید مسرور 1

 شهید محمد مسرور دست نوشته

ما جهاد را شر و زحمت نمی بینیم.بلکه باران رحمتی می بینیم که بذر انسان را می پروراند تا از عالم خاک سر بیرون آورد و به ما فوق خاک صعود کند.که جای بذر زیر خاک ماندن نیست.باید حجاب دانه خویش را پاره کند تا سبز شود.

خدایا کی شود ما سر از حجاب جسمانی برهانیم

90/9/9