جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۲ ق.ظ

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید عبدالاحد مسرور» ثبت شده است

آرزوی شهید مسرور

 دست نوشته

متن زیر،دست نوشته شهید محمد مسرور در تاریخ  84/3/10 می باشد:

اما شهادت چیست؟آن هنگامی که از طرق خدا ندا می رسد: ای بنده ام شهادت را می پسندی؛آن هنگام است که بنده شهادت را قبول می کند و نام شهید را قبل از شهادت به خود می گیرد.

بله عزیزان شهادت یک هدیه ی الهی است.شهادت هدیه خالق به مخلوق است.که شهادت یعنی وفاداری کامل مخلوق به خالق است و شهادت یاعث از بین رفتن گناهان و خشنودی پروردگار می شود.

آری خشنودی خدا بالاترین عبادات است.بلکه همه ی عبادت ها برای خشنودی خداست و خشنودی خدا که خود خدا می گوید که بالاتر از بهشت است.

من می گویم که خود بهشت رضایت خدا از بنده است و جهنم ناخشنودگی خدا از بنده است که عذاب وجدان بنده بیشتر و سوزنده تر از آتش است و تنها شهادت و پرهیزکاری است که عزت را در این دنیا،برزخ و آخرت به دنبال دارد و چرا انسان از این نعمت برخوردار نشود و به عزت ابدی نایل نشود و به مرگ طبیعی بمیرد.

من که شهادت را مسیر خود قرار داده ام و به آرزویم خواهم رسید. و با تمام امید در این دنیا راه شهدا را ادامه خواهم داد و تبلیغ در راه شهادت.

و من هر چه فکر کردم طبق سخن عموی بزرگوار شهید عبدالاحد مسرور هیچ کاری موثرتر که من می توانم انجام دهم جز شهادت نمی تواند باشد.

شهیدان این درس را به ما داده اند و در راس آن آقای شهیدان امام حسین (علیه السلام) که با خون خود در کربلا این درس را تا قیامت به ما بندگان آموخت و هنوز که هنوز است دین اسلام را درس امام حسین زنده نگه داشته و هر روز بر این دین افزوده می شود تا زمینه فرج آقا امام زمان (علیه السلام) برسد.

من چند دعا دارم.اول: در این دنیا اگر قبل از فرج آقا امام زمان (علیه السلام) مرگم فرا رسد مرگم چیزی جز شهادت نباشد و دیگری : دوباره آن هنگام که آقا امام زمان می آید دوباره در رکاب آقا امام زمان شمشیر زنم و به شهادت برسم.

دلم می خواهد هزاران بار به شهادت برسم چون انسان را به خشنودی خدا می رساند و آرزویم خداوند از من می باشد

انشاءالله.


توصیه شهید عبدالاحد مسرور به شهید محمد مسرور

 خواب ها

شهید محمد مسرور در دفتر خویش،خوابی را نوشته اند که عموی شهیدش یعنی عبدالاحد مسرور توصیه ای به وی کرده است.عین متن نوشته ایشان از این قرار است:

"یک روز جمعه برای نماز صبح بیدار شدم.من می خواستم به دعای ندبه بروم و پدرم به من گفت: به دعای ندبه برو.

اما من بر اثر خستگی گفتم: خوابم می آید و نمی توانم به دعا بروم.

من به رختخواب رفتم،چند دقیقه ای از خواب نگذشت که شهید عبدالاحد مسرور به خوابم آمد و گفت: بلند شو و به دعای ندبه برو که هیچ عبادتی مثل دعای ندبه نیست و بلند شو و به دعای ندبه برو.

و من هم بلند شدم و به دعای ندبه رفتم.و این خواب بیانگر این است که شهدا زنده اند و اعمال ما را نگاه می کنند و ما را هدایت می کنند"